بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
دسترسی سریع




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2491
 بازدید امروز : 41
 کل بازدید : 1463669
دوشنبه ٣٠ ارديبهشت ١٣٩٨
١٤.رابطه ولايت و مردم

رابطه ولايت و مردم

ضابطه تعامل رأي مردم با ولايت مطلقه فقيه؛

اين مسؤوليتِ بسيار حساس و مهم، به نوبه‏ي خود، هم از معيارها و ضابطه‏هاي ديني و هم از رأي و خواست مردم بهره مي‏برد؛ يعني ضابطه‏هاي رهبري و ولايت‏فقيه، طبق مکتب سياسي امام بزرگوار ما، ضابطه‏هاي ديني است؛ مثل ضابطه‏ي کشورهاي سرمايه‏داري، وابستگي به فلان جناح قدرتمند و ثروتمند نيست. آنها هم ضابطه دارند و در چارچوب ضوابطشان انتخاب مي‏کنند، اما ضوابط آنها اين است؛ جزو فلان باند قدرتمند و ثروتمند بودن، که اگر خارج از آن باند باشند، ضابطه را ندارند. در مکتب سياسي اسلام، ضابطه، اينها نيست؛ ضابطه، ضابطه‏ي معنوي است. ضابطه عبارت است از علم، تقوا و درايت. علم، آگاهي مي‏آورد؛ تقوا، شجاعت مي‏آورد؛ درايت، مصالح کشور و ملت را تأمين مي‏کند؛ اينها ضابطه‏هاي اصلي است برطبق مکتب سياسي اسلام. کسي که در آن مسند حساس قرار گرفته است، اگر يکي از اين ضابطه‏ها از او سلب شود و فاقد يکي از اين ضابطه‏ها شود، چنانچه همه‏ي مردم کشور هم طرفدارش باشند، از اهليت ساقط خواهد شد. رأي مردم تأثير دارد، اما در چارچوب اين ضابطه. کسي که نقش رهبري و نقش ولي‏فقيه را بر عهده گرفته، اگر ضابطه‏ي علم يا ضابطه‏ي تقوا يا ضابطه‏ي درايت از او سلب شد، چنانچه مردم او را بخواهند و به نامش شعار هم بدهند، از صلاحيت مي‏افتد و نمي‏تواند اين مسؤوليت را ادامه دهد. از طرف ديگر کسي که داراي اين ضوابط است و با رأي مردم که به‏وسيله‏ي مجلس خبرگان تحقق پيدا مي‏کند - يعني متصل به آراء و خواست مردم - انتخاب مي‏شود، نمي‏تواند بگويد من اين ضوابط را دارم؛ بنابراين مردم بايد از من بپذيرند. «بايد» نداريم. مردم هستند که انتخاب مي‏کنند. حق انتخاب، متعلق به مردم است. ببينيد چقدر شيوا و زيبا ضوابط ديني و اراده‏ي مردم ترکيب يافته است؛ آن هم در حساس‏ترين مرکزي که در مديريت نظام وجود دارد. امام اين را آورد.

مظلوم اما مقتدر...

مظلوميت، مطلقاً به معناى ضعف نيست. قوى‌ترين انسانهاى دنيا هم مظلوم واقع شدند. اميرالمؤمنين نيرومندترين انسان دورانهاى گوناگون است و مظلوم‌ترين انسانها هم هست. انقلاب ما و نظام جمهورى اسلامى جزو مقتدرترين و نافذترين پديده‌هاى دوران معاصر است، اما مظلوم هم هست. شخص امام بزرگوارمان - يك انسان مقتدر و قوى كه ميتوانست دنيا را تكان بدهد و تكان داد - جزو مظلوم‌ترين انسانهاى زمان خودش بود. بنابراين مظلوميت منافات ندارد با اقتدار.

کدام اعتمادِ از دست رفته ؟!؛

كمتر كشورى در دنيا وجود دارد كه اعتمادى را كه مردم ايران نسبت به نظام جمهورى اسلامى دارند، نسبت به نظام حكومتى خود داشته باشند. دليل اين اعتماد هم همين پديده‌هاى روشنى است كه جلوى چشم همه است. باز يك عده‌اى اينها را نمى‌بينند، هى دم از بى‌اعتمادى مردم ميزنند؛ نخير، مردم به نظام اعتماد دارند. يك دليل، همين انتخابات دو سال قبل است كه بيش از هشتاد درصد از مردمى كه حق رأى داشتند و قادر به رأى دادن بودند، در انتخابات شركت كردند. كجاى دنيا چنين چيزى هست؟ يك نمونه، همين دو راهپيمائى‌اى است كه ما هر سال داريم؛ راهپيمائى بيست و دوى بهمن و راهپيمائى روز قدس. اين راهپيمائى‌ها مربوط به نظام است؛ مربوط به هيچ دولتى، مربوط به هيچ جريان خاصى نيست؛ مال نظام است. شما ببينيد مردم در اين حركت عظيم چه ميكنند؛

در موارد خاص، مثل نهم دى سال 88، بمجرد اينكه مردم احساس كردند حركتى كه شروع شده است، متوجه به نظام است، متوجه به انقلاب است، متوجه به شخص خاص و دولت خاصى نيست، آن حركت عظيم را از خود نشان دادند. اينجور نبود كه فقط جوانهاى پرشور به ميدان بيايند؛ همه آمدند. حادثه‌ى نهم دى يك حادثه‌ى عجيبى است؛ به خاطر دلبستگى مردم به نظام بود. اينها نشان دهنده‌ى اعتماد مردم است. متأسفانه ميشنويم همين طور در اظهارات مصلحت‌جويانه، مكرر ميگويند: آقا اعتمادِ از دست رفته‌ى مردم را برگردانيد! كدام اعتمادِ از دست رفته؟! مردم به نظام اعتماد دارند، نظام را دوست دارند، از نظام دفاع ميكنند؛[1]

ایجاد بدبینی هدف اول دشمن؛

حالا بعضى‌ها - چه مطبوعات، چه بعضى از عناصر گوناگون - توصيه‌پذير نيستند؛ آنها از ما توصيه نميخواهند؛ معلوم نيست سياستهاى بعضى از اين دستگاه‌ها و مطبوعات و رسانه‌ها را كى معين ميكند و كجا معين ميشود - نانشان در ايجاد اختلاف است - اما آن كسانى كه مصالح كشور را ميخواهند، مايلند حقائق را غالب كنند، من توصيه‌ام به آنها اين است كه از اين اختلافات جزئى و غير اصولى صرف نظر كنند. شايعه‌سازى و شايعه‌پراكنى درست نيست. انسان مى‌بيند صريحاً و علناً به مسئولين كشور - كسانى كه بارهاى كشور را بر دوش دارند - تهمت ميزنند، نسبت به اينها شايعه‌سازى ميكنند؛ فرق هم نميكند، چه رئيس جمهور باشد، چه رئيس مجلس باشد، چه رئيس مجمع تشخيص مصلحت باشد، چه رئيس قوه‌ى قضائيه باشد؛ اينها مسئولين كشورند. مسئولين كشور كسانى هستند كه زمام يك كارى به اينها سپرده است؛ مردم بايد به اينها اعتماد داشته باشند، حسن ظن داشته باشند. نبايد شايعه‌پراكنى كرد؛ دشمن اين را ميخواهد. دشمن ميخواهد شايعه‌پراكنى كند؛ ميخواهد دلها را نسبت به يكديگر، نسبت به مسئولين بدبين كند.

ديديد شما در اوائل همين حوادث بعد از انتخابات - اين فتنه‌ى بعد از انتخابات - اولين كارى كه شد، ترديدافكنى در كار مسئولين رسمى كشور بود؛ در كار شوراى نگهبان، در كار وزارت كشور. اين ترديدافكنى‌ها خيلى مضر است؛ دشمن اين را ميخواهد.[2]

عدّه ای منتظر بهانه اند...

خدا به ما وعده‌ى پيروزى داده بود. خداى متعال ميفرمايد كه ما شما را پيروز كرديم، وعده‌ى خدا عملى شد، اما شما خودتان هستيد كه كار را خراب كرديد. يك جاهائى طبق وظيفه عمل نكرديم؛ يك جاهائى مراقبتهائى كه بايد انجام بدهيم، انجام نداديم؛ يك جاهائى دلبستگى‌هاى خودمان را زير پا نگذاشتيم؛ اينها منجر شده به اشكالاتى - اين را هم بايد در نظر داشته باشيم - به چيزهائى كه بايد از آن پرهيز كرد و برحذر بود، سرگرم شديم؛ به منازعات سياسى، به مشاجرات سرگرم شديم؛ به رفاه‌طلبى سرگرم شديم، به منشهاى اشرافى سرگرم شديم؛ اينها نقاط ضعف است. وقتى من و شما زندگى‌مان را زندگى رفاه‌طلبانه و اشرافى قرار بدهيم، مردم از ما ياد ميگيرند. يك عده‌اى منتظر بهانه‌اند؛ به ما نگاه ميكنند، ميگويند آقا ببينيد اينها چه جورى زندگى ميكنند، ما هم ميخواهيم همين جور زندگى كنيم.

مسئولين لااقل تا وقتى مسئولند، به زندگى رفاه‌طلبى رو نكنند. غفلت از روحيه‌ى جهادى و ايثار، غفلت از تهاجم فرهنگى دشمن، غفلت از در كمين بودن دشمن، غفلت از نفوذ دشمن در فضاى رسانه‌اى كشور، بى‌مبالاتى نسبت به حفظ بيت‌المال؛ اينها گناهان ماست، اينها نقاط ضعف ماست. ميل به رفتارهاى قبيله‌اى در ميدان سياست، در ميدان اقتصاد، از ديگر نقاط ضعف ماست.

جذب افراد مصداق عینی تقوا؛

نبايد بر روى آتش بنزين پاشيد، نبايد آتشها را مشتعل كرد. اينكه ما مكرر در مكرر توصيه ميكنيم به دوستان، به مسئولين، به كسانى كه تريبون دارند، به كسانى كه حرفشان يا به طور عموم يا در بخشى از فضاى كشور منعكس ميشود، كه گفته‌ها را، زبانها را، اظهارات را، تعبيرات را كنترل و مراقبت كنند، به خاطر اين است. گاهى اوقات يك تعبيرى نه فقط ضد اطفاء نائره است، بلكه مشتعل كردن هرچه بيشتر نائره است؛ اطفاء نيست، بلكه ضد اطفاء است.

و «ضمّ اهل الفرقة»؛ اين كسانى كه از جماعت مسلمين جدا ميشوند، از جماعت كشور فاصله ميگيرند، كوشش كنيد اينها را نزديك كنيد، منضم كنيد. كسانى كه ميانه‌ى راه هستند، اينها را به منزل مطلوب برسانيد. نگذاريم با رفتار ما، با عمل ما، با اظهارات ما، با منش ما، كسانى كه يك ايمان نيمه‌كاره‌اى دارند، بكلى از ايمان ببُرند؛ كسانى كه نيمه‌ارتباطى با نظام دارند، از نظام منقطع شوند. عكس اين عمل كنيم؛ كسانى كه در نيمه‌ى راه هستند، اينها را جذب كنيم. مصداقهاى تقوا و شعب تقوا اينهاست.

»و اصلاح ذات البين«؛ ميانه‌ى افراد را اگر اختلافى وجود دارد، اصلاح كنيم. »و افشاء العارفة و ستر العائبة«؛ درباره‌ى اشخاص، نقاط مثبت را، نقاط خوب را افشاء كنيم، منتشر كنيم. از كسى، از مسئولى كار خوبى سراغ داريد، اين را بيان كنيد و بگوئيد. نقطه‌ى مقابل: اگر چنانچه نقطه‌ى منفى‌اى سراغ داريد، اين را افشاء نكنيد. افشاء نكردن معنايش اين نيست كه نهى از منكر نكنيد؛ چرا، به خود آن كسى كه به كارش اشكالى وارد است و بايد ايراد گرفته شود، گفته بشود؛ اما افشاء كردن اين چيزها مصلحت نيست.[3]

به هر مخالفي ضد ولايت فقيه نگوئيد؛

. مراقب باشيد، مواظب باشيد، نميشود هر كسى را بمجرد يك خطائى يا اشتباهى گفت منافق؛ نميشود هر كسى را بمجرد اينكه يك كلمه حرفى برخلاف آنچه كه من و شما فكر ميكنيم، زد، بگوئيم آقا اين ضد ولايت فقيه است. در تشخيصها خيلى بايد مراقبت كنيد. من تأكيدم به شما جوانان عزيز، فرزندان عزيز خود من، جوانان پرشور اين كشور در سرتاسر ميهن عزيز، همين است. انگيزه‌ها با شدت، با قوّت، با ايمان كامل، با اميد كامل به آينده حفظ بشود؛ اما در تشخيصها و در مصداقهاى مختلف دقت بشود. بى‌دقتى در مصداقها، گاهى اوقات ضررها و لطمات بزرگى خواهد زد[4]..



. دیدار با مسؤلین و کارگزران نظام /16 / 05/1390[1]

. دیدار بسیجیان 1390[2]

دیدار با مسؤلین و کارگزران نظام /16 / 05/1390. [3]

. ديدار با بسيجيان[4]