بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
دسترسی سریع




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 2882
 بازدید امروز : 105
 کل بازدید : 1481295
يکشنبه ٣١ شهريور ١٣٩٨
حجت الاسلام رجبی

چكيده: وحدت؛ واقعيت ا ي ضرورت؟
اين وجيزه در صدد است تا از دريچه اي جديد به مقوله وحدت اسلامي نظر بيفكند، آيا وحدت يك ضرورت است يا واقعيت؟مطابق قاعده اوليه است يا نه ضرورت و مصلحت و قاعده ثانويه آن را ايجاب مي كند؟ اين بحث صرف تلاشي علمي نيست بلكه ثمرات ارزشمندي بر آن بار مي شود.
در متون ديني جامعه اسلامي به عنوان واحد حقيقي به رسميت شناخته مي شود، واختلافات فرعي مادامي كه مشتركات لازم براي مسلماني را زيرسؤال نبرد، هويت واحد جامعه اسلامي را از بين نمي برد، يعني اين طور نيست كه ما از روي ناچاري و عدم قدرت بر اجراء فرامين دقيق اسلامي و بخاطر ايجاد همزيستي مسالمت آميز، دم از وحدت و اتحاد بزنيم، بلكه وحدت امت اسلامي يك آرمان بزرگ براي دين اسلام محسوب مي شود، چرا كه يكي از اهداف اساسي اسلام سر فرازي و علو امت اسلامي بر سائر امم است آرمان بلند اعتلاي كلمه حق؛ آنجا كه مي گويد: الاسلام يعلو و لا يعلي عليه و لن يجعل لله للكافرين علي المؤمنين سبيلا ، كه جز در پرتو اتحاد و انسجام مسلمانان سائر بلاد با يكديگر محقق نخواهد شد. متون ديني ما را به اين اصل رهنمون مي كنند:
ما در متون ديني مأمور شده ايم كه در مسائل اجتماعي روابط حسنه و اخوت خود را با گروهي نفي نموده و با گروهي ديگر حفظ و تثبيت نماييم، آن دو گروه چه كساني هستند؟ گروه اول مسلما كفار هستند كه طبق آيات قرآن بايد رابطه ولايي و دوستي با آنها قطع شود، اما گروه اول آيا همه مسلمين هستند يا شيعيان؟ متون ديني گروه اول را همه مسلمين معرفي ميكند يعني از مسلمين مي خواهد كه اخوت ديني و رحمت و مهرباني را در سراسر جامعه اسلامي پياده كنند.
آنجا كه مي گويد: والذين معه يعني هر كسي كه غير كفار است پس همه مسلمانان كه « محمد رسول لله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم »
همراه نبي هستند رحماء بينهم مي باشند.
« انما المؤمنون اخوة » و حفظ اخوت چيزي نيست كه بگوييم از روي ناچاري است، اخوت بار معنايي دارد كه با تاكتيكي بودن سازگار نيست، علامه اميني در ذيل آيه مي گويد: شيعه هرگز اخوّت اسلامى را كه در قرآن و سنت بدان تصريح شده محدود به جهان تشيع نكرده است و در اين جهت فرقى ميان شيعه و سنى قائل نشده است.
«... مثل المؤمنين في تواددهم و تواصلهم كمثل الجسد » : و اين فرمايش پيامبر چون روح ايماني واحد در مسلمين وجود دارد آنها مانند پيكري واحد مي مانند. اين يعني اسلام يك جامعه واحد است ووحدت هم يك واقعيت. جمله اي ازاحكام فقهي نيز اين نظريه را تأييد مي كنند: جان و مال و عرض و آبروي اهل سنت محترم است، زن گرفتن از ايشان جايز است، بزرگترين وظيفه اجتماعي اسلام - امر به معروف و نهي از منكر- شامل آنها هم مي شود،پس بي تفاوتي نسبت به رفتارهاي مسلمانان شيعه يا سني حرام است و ديگر متون ديني...
نتيجه: انس و الفت در جامعه و برقراري روح واحد جمعي يك دستور ارزشمند ديني است كه موضوع آن عنوان مسلماني است، وحدت هدفي بالاترازاين نمي تواند داشته باشد. پس ما طبق دستور شريعت ملزم ه ب برقراري وحدت با سائر فرق اسلامي هستيم و حق تخلف از اين اصل را نداريم.
متن كامل سخنراني: وحدت اسلامي حقيقت است يا ضرورت؟
مقدمه 1: تبيين موضوع:
رويكرد به وحدت چه رويكردي است؟ رويكرد تاكتيكي يا استراتژيكي؟ ما از دريچه ديگري به آن مي نگريم : وحدت مطابق قاعده اوليه است يا ثانويه؟ وحدت در جامعه اسلامي يك حقيقت است يا يك ضرورت؟
آيا مي توان جامعه اسلامي را به عنوان يك واحد حقيقي به رسميت شناخت، تا وحدت را قاعده اي اوليه دانست؟ اگر مسلمين ولو در مسائل فرعي كه با مسلمان بودن او در تعارض نباشد اختلافاتي داشته باشند ، اما خداي واحد، رسول واحد، كتاب واحد و قبله واحد دارند، ، مجموعا يك جامعه واحد را تشكيل دهند، آنوقت بدون شك وحدت بين مسلمين يك قاعده اوليه و يك ضرورت شرعي و عقلي اوليه خواهد بود، و آن هويتي كه اسلام براي جامعه اسلامي در نظر گرفته است، و آن دستورات اجتماعي كه براي حفظ الفت و همبستگي در جامعه اسلامي دستور داده است، كه ما معمولا آنها را در جامعه شيعه قابل تطبيق مي دانيم، بايد در سراسر جامعه اسلامي پياده شود، و اختلافات مذهبي نبايد ذره اي در اين مسأله تأثير گذار باشد، و اگر نه وحدت تنها يك ضرورت خواهد بود كه بخاطر برخي مصالح مثل اينكه نمي توانيم به تنهايي به در برابر دشمنان بايستيم با ساير مسلمين همراهي كنيم يا بخاطر
همزيستي مسالمت آميز در كنار آنها و يا برخي مصالح ديگر ناچار به حفظ وحدت هستيم؟
مدعي: يكي از اهداف اساسي اسلام سرفرازي و علو امت اسلامي بر سائر ا مم است، اين اصل اساسي با تعبيرات مختلفي ارائه شده مثل الاسلام يعلو و لا يعلي عليه و لن يجعل لله للكافرين علي المؤمنين سبيلا و غيره، ، دين اسلام برای رسيدن به اين هدف بر تک تک مسلمانان لازم دانسته است که در راه آن تلاش کنند و کاری نکنند که به اين هدف بزرگ اجتماعی و سياسی خدشه وارد شود، در همه شرايط چه صلح و چه جنگ چه اضطرار و چه اختيار، اين قاعده نبايد دست بخورد . يعني اين طور نيست كه ما از روي ناچاري و عدم قدرت بر اجراء فرامين دقيق اسلامي و بخاطر ايجاد همزيستي مسالمت آميز، دم از وحدت و اتحاد بزنيم، بلكه وحدت يك قاعده اوليه و يك استراتژي است. در ادامه به دلايل اين نظريه اشاره خواهد شد.
اهميت بحث: اين بحث علاوه بر اينكه ديدگاه نظري اسلام در اين مسأله اساسي اجتماعي را روشن مي كند، داراي ثمرات عملي نيز هست از كه برخي از آنها در ذيل مي آيد:

1. در پايبندي ما به وحدت تأثير گذار است كسي كه از باب مصلحت و ضرورت به يك امري تن داده با كسي كه از روي اعتقاد به هدفي آرماني مي نگرد اصلا قابل مقايسه با يكديگر نيستند، شخص اول در هر گاه و بيگاه كه به زعم خودش منافي با مصالح و ضرورتهاي مد نظر نباشد دست از مظ اهر وحدت بر مي دارد اما شخص دوم هيچ گاه حاضر نيست دست از آرمان خويش بكشد.
2. در محدوده و گستره وحدت تأثير گذار است، آيا وحدت منحصر در عمل و روشهاست يا نه فراتر از آن يك روح واحد
جمعي را بر يك گروه يا جامعه حكم فرما مي كند؟ اگر وحدت را ضرورت دانستيم گستره وحدت هم محدود است و اگر يك حقيقت و واقعيت، آنگاه گستره اش بيشتر و قوي تر خواهد بود.
مقدمه 2: از نظر اسلام دو نوع ولاء و دوستی اجتماعی وجود دارد منفي و مثبت يعني مسلمانان مأموريت دارند نوعي همزيستی اجتماعی و ولاء را نپذيرند وانكار كنند ونوعي ديگر را بپذيرند و به ان اهتمام ورزند. بعبارت ديگر ما در متون ديني مأمور شده ايم كه در مسائل اجتماعي روابط حسنه و اخوت خود را با گروهي نفي نموده و با گروهي ديگر حفظ و تثبيت نمايي.مولاء منفى در اسلام عبارت است از اينكه يك مسلمان »: آن رابطه اي كه در اسلام نفي شده رابطه با كفار است به اين معني همواره در مواجهه با غير مسلمان بداند با اعضاى يك پيكر بيگانه مواجه است و معنى اينكه نبايد ولاء غير مسلمان را داشته باشد اين است كه نبايد روابط مسلمان با غير مسلمان در حد رّوابط مسلمان با مسلمان باشد به اين معنى كه مسلمان عملا عضو كه البته با «. پيكر غير مسلمان قرار گيرد و يا به اين شكل در آيد كه عضويّتش در پيكر اسلامى به هيچ وجه در نظر گرفته نشود احسان و نيكوكاري منافاتي ندارد.
در عين حال دعوت كرده به اينكه اين رابطه بايد در بين خود مسلمانان مثبت باشد، يعني روابط حسنه اش با برخي بايد باشد و با برخي نبايد باشد، محدوده اين ولاء مثبت چيست؟ آيا همه مسلمين با غض نظر از مذاهب كوناگون نسبت به يكديگر مسئوليت و ولائي دارند يا نه مثلا شيعه فقط نسبت به شيعه اين ولاء را دارد؟ ادله ذيل نظريه دوم را ثابت مي كند كه ولاء عام همه مسلمانان را در مي گيرد:
طبق اين ادله مسلمين نسبت به يكديگر به يك معني ولايت دارند و وظايف سنگيني بر عهده شان هست كه بايد ان را ادا نماين:دليل 1: والمؤمنون و المؤمنات بعضهم اولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يقيمون الصلاة و يؤتون الزكاة و يطيعون لله و رسوله اولئك سيرحمهملله...
مومنين ولي يكديگرند و به مقتضاي اين ولايت نسبت به يكديگر بي تفاوت نيستند و تكاليف اجتماعي و فردي خود را به طور صحيح انجام مي دهند و لذا مورد رحمت الهي قرار مي گيرند، يعني مورد رحمت قرار گرفتن لازمه اش اين است، ناگفته نماند كه طبق فقه اسلامي امر به معروف و نهي از منكر واجبي است كه شامل همه مسلمانان مي گردد. شهيد مطهري مي گويد: ولايت در اين آيه شريفه به معناي صرف دوستي و محبت نيست بلكه نوعي تعهد براي مسلمين در زمينه حسن روابط بين مسلمين با يكديگر مي آورد.
« محمد رسول لله والذين معه اشداء علي الكفار رحماء بينهم » : دليل 2

اين آيه هم به طور صريح وضع روابط مثبت و منفي ما را آشكار مي كند، آيا همه مسلمانان مصداق اين آيه نيستند؟ آيا خصوصيت مشتركه همه مسلمانان اين نيست كه والذين معه هستند؟ اگر بگوييم اهل سنت والذين معه نيستند پس بايد داخل در كفار باشند ! كه كسي ملتزم به اين كلام نمي شود . پس لازمه آن رحماء بينهم است، يعني بر طبق رحمت و مودت با يكديگر رفتار مي كنند، اين تقابل بين كفار و غير كفار كاشف از آن هويت رفتاري واحد در مسائل اجتماعي است، با كفار شديد و با يكديگر (يعني با مسلمين)
رحيم هستند، پس اين رحمت و الفت بين مسلمين كاشف از هويت واحد است، آيا همانطور كه برخي ادعا مي كنند، رفتار هاي شديد و غليظ با اهل سنت و مانند مسيحي ها و يهودي ها با آنان رفتار كردن، و اينكه نمي شود شيعه و سني با يكديگر در يك جبهه قرار گيرند، چطور با اين آيه شريفه سازگار است؟ فرق نگذاشتن بين اهل سنت و اهل كتاب با اين آيات و روايات سازگار است؟!
استاد مطهري در اين زمينه سخن جالبي دارند: آيات كريمه قرآن ما را متوجّه مىكنند كه دشمنان اسلام در هر زمان سعى دارند ولاء منفى را تبديل به اثباتى و ولاء اثباتى را »
تبديل به منفى نمايند؛ يعنى همه سعىشان اين است كه روابط مسلمين با غير مسلمين روابط صميمانه، و روابط خود مسلمانان به بهانههاى مختلف- از آن جمله اختلافات فرقهاى- روابط خصمانه باشد. در عصر خود ما به وسيله اجانب در اين راه فعّاليّتهاى فراوان صورت مىگيرد، بودجههاى كلان مصرف مىگردد و متأسّفانه در ميان مسلمانان عناصرى به وجود آوردهاند كه كارى جز اين ندارند كه ولاء نفيى اسلامى را تبديل به اثباتى و ولاء اثباتى اسلامى را تبديل به نفيى نمايند. اين بزرگترين ضربتى است 266/ ولاء ها و ولايت ها 3 «. كه اين نابكاران بر پيغمبر اكرم (ص) وارد مىسازند امروز اگر بر مصيبتى از مصيبتهاى اسلام بايد گريست و اگر بر فاجعهاى از فاجعههاى اسلام بايست خون باريد، اين مصيبت و اين فاجعه است. چاره چيست؟ بايد بازگرديم به دستور قرآن: اشداء علي الكفار و رحماء بينهم.
دليل 3: انما المؤمنون اخوة
حفظ اخوت اسلامي مسأله اي نيست كه بگوييم بخاطر ناچاري است و از روي لابديت شرائط خاص اجتماعي امروزمان مجبور به پذيرش اخوت! اسلامي هستيم، اصلا اخوت يك بار معنايي دارد كه جبر و ضرورت و تاكتيكي بودن با آن سازگاري ندارد ! بلكه مسأله برخاسته از نگاه عميق اسلام به اهميت روابط اجتماعي وبرقراري وحدت و يكپارچگي مسلمين است.
ايه انما المؤمنون اخوه آيه اي است كه صريح در اخوت اسلامي و لزوم حفظ آن اخوت در حالات مختلف است، مؤمن برادر مؤمن است، ببينيد علامه اميني كه شايد بنظر خيلي ها كتابش موجب اختلاف بين مسلمين شود چگونه از آرمان وحدت سخن ميف گته و اين آيه را صريح در لزوم وحدت دانسته و گفته:
عقايد و آراء درباره مذاهب آزاد است و هرگز رشته اخوّت اسلامى را كه قرآن كريم با جمله انمَّاَ المْؤُمْنِون اَخوْةَ بٌدان تصريح »
كرده پاره نمىكند، هرچند كار مباحثه علمى و مجادله كلامى و مذهبى به اوج خود برسد. سيره سلف و در رأس آنها صحابه و تابعين همين بوده است.
ما مؤلفان و نويسندگان در اقطار و اكناف جهان اسلام، با همه اختلافى كه در اصول و فروع با يكديگر داريم، يك جامع مشترك داريم و آن ايمان به خدا و پيامبر خداست. در كالبد همه ما يك روح و يك عاطفه حكمفرماست و آن روح اسلام و كلمه اخلاصاست. ما مؤلفان اسلامى همه در زير پرچم حق زندگى مىكنيم و تحت قيادت قرآن و رسالت نبى اّكرم انجام وظيفه مىنماييم. پيامهمه ما اين است كه: ان اَّلدّينَ عنِد لَله اِلاسْلاْم وُ شعار همه ما لا اله الا لله و محمّدٌ رسولُ لله است. آرى ما حزب خدا و حاميان الغدير علامه اميني نقل از مقاله وحدت اسلامي شهيد مطهري «. دين او هستيم ايشان در جاي ديگر در دفاع در مكتب تشيع مي گويد : شيعه هرگز اخوّت اسلامى را كه در قرآن و سنت بدان تصريح شده محدود به جهان تشيع نكرده است و در اين جهت فرقى ميان شيعه و سنى قائل نشده است.
مگر وحدت جز به همين معني است كه بين مسلمين برادري و برابري باشد؟ چطور مي شود بين دو گروه رابطه برابري و برادري و ولاء اثباتي باشد لكن در مسائل سياسي و در جبهه گيري ها عليه دشمنان اين دو در يك موضع قرار نگيرند؟! بلكه در دو موضع متضاد و رو در روي يكديگر يا يكي در موضع دشمنان اسلام قرار گيرد! اين آيات هم همين را ثابت مي كند. همانطور كه بين خود شيعيان در برخي موارد اختلاف است، در بين شيعه و اهل سنت هم اختلافاتي وجود دارد لكن مادامي كه اين اختلافات موجب خروج از دين اسلام نشود، نمي تواند برادري و اخوت اسلامي را خدشه دار نمايد، مگر ما در خود شيعه به يك رويكرد ثابتي در اصول يا فروع دست يافته ايم؟ نه اما با حفظ نظرات اختلافي خود روي نكات اشتراكي پايفشاري نموده و مذهب واحد را از هويتي واحد بر خوردار نموده ايم. همينطور اسلام با توجه به اصول اساسي كه دارد مؤمنين به خود را داراي يك روح جمعي واحد به نام امت اسلامي مي داند . ولو اينكه اهل سنت از ولايت بي بهره هستند و خدا خود مي داند چگونه با آنها رفتار خواهد نمود، اما اين مانع شكل گيري هويت واحد نمي شود. همانطور كه بزرگان ما نظير علامه اميني و شهيد مطهري و ديگران فرموده اند.
آيا مي توان گفت اين تأكيدات بر حفظ اخوت و رحمت و ولايت مسلمين بر يكديگر از باب ضرورت و ناچاري بوده است؟
دليل 4: حديث پيامبر: مثل المؤمنين في تواددهم و تواصلهم كمثل الجسد ان اشتكي بعض تداعي له سائر اعضاء جسده بالحمي و السهر اگر آن روح ايماني واحد در مسلمين وجود دارد كه با توجه به عقايدشان همينگونه است، آنها مانند پيكري واحد مي مانن.د اين معني 1اش اين است كه اسلام يك واحد مجموعي و وحدت هم يك حقيقت است دليل 5: جمله اي از احكام فقهي قرينه خوبي هستند بر مدعاي ما، نظير : اموال اهل سنت محترم است، زن گرفتن از ايشان جايز است، نفس و جانشان محترم است، حيثيت و آبروي آنها داراي ارزش و مصونيت است، امر به معروف و نهي از منكر به آنها هم تعلق مي گيرد يعني بزرگترين وظيفه اجتماعي اسلام كه امر به معروف و نهي از منكر باشد شامل آنها هم مي شود، موضوع ا مر به معروف ونهي از منكر همه مسلمانان هستند، پس بي تفاوتي نسبت به رفتارهاي مسلمانان شيعه يا سني حرام است، و غيره... آيا مي توان گفت همه اين احكام تنها بخاطر تقيه و ضرورت بوده است؟ اگر كسي چنين جرأتي به خود مي دهد خوب مي تواند همه دستورات به اخوت اسلامي و ر حمت بين مسلمين و ولايت داشتن را هم حمل بر ضرورت و تقيه نمايد ! اين همه قرينه بر اين هستند كه اگرچه ما نسبت به ثواب و عقاب گروه ها و مذاهب بي اطلاع هستيم لكن وظيفه دنيويه همه مان حفظ هويت اسلام تحت عنوان وحدت است! نبايد تدين به دين اسلام كه كم شمرد اگرچه ندا شتن ولايت نقصي است كه دامن بسياري از اهل سنت را در روز قيامت مي گيرد خصوصا غير مستضعفين را، اما وظيفه ما عمل به ظاهر تكليف است، روح اسلام و روح توحيد كه در همه مذاهب وجود دارد موجب اين شده است كه خداوند، وظايف و احكام متعددي را روي عنوان اسلام و امت اسلامي ببرد، همانطور كه وظايف و تكاليفي را روي نفس عنوان انسانيت برده بر انسان بما هو انسان تكاليفي لازم شمرده است، مثلا انقاذ غريق از واجباتي است كه موضوع آن نه شيعه است نه مسلمان، بلكه انسان بما هو انسان موضوع اين حكم واجب است، بر مسلمان بما هو مسلمان هم تكاليف و حقوقي بار نموده است، وحدت در امور سياسي و اجتماعي روي موضوع اسلام رفته تا به هدف خود كه تشكيل امت يكپارچه اسلامي است نائل آيد. تأكيد اسلام بر امت اسلامي بخاطر اين است كه اسلام روح واحدي براي نيروهاي تحت امر خود قائل است، بصورتي كه اختلافات فرقه اي نبا دي تأثيري در تشكيل امت بزرگ اسلامي بگذارد.
. دليل 6: يا آيها الذين آمنوا ادخلوا في السلم كافة و لا تتبعوا خطوات الشيطان انه لكم عدو مبين بقره 208
تفرقه عامل نابودي امتها حال بنگريم به نقش اختلافات مذهبي كه چه بر سرامت بزرگ اسلامي آورد؟ بعد از جنگهاي صليبي كه دشمنان اسلام در مقابله رو در رو با مسلمين شكست خوردند تصميم گرفتند كه اتحاد و همبستگي مسلمين را از بين ببرند، از آن موقع تا به امروز چقدر فرقه ها و مذاهب و مكاتب گوناگون در امت اسلامي پديد آمده كه ريشه بسياري از آنها سر از استعمار پير و توطئه هاي دشمنان اسلام دارد، البته بي توجهي امت اسلام به دستور هاي عميق قرآن هم در تحقق خواسته دشمنان بسيار مؤثر بوده آنجا كه در سوره
آل عمران مي فرمايد:
وَ اعْتصَِمُوا بحَِبْلِ للهَِّ جَمِيعا وَ لا تفَرََّقوُا وَ اذْكُرُوا نِعْمَة للهَِّ عَليَْكُمْ إِذْ كُنْتمُْ أعَْدَ اء فأَلَفََّ بيَنْ قلُوُبكِمُ فأَصَبْحَتْمُ بنِعِمْتَهِ إخِوْاَنا و كنُتْمُ علَىَ
شفَاَ حُفرْةَ منَِ الناَّر فأَنَقْذَكَمُْ منِهْاَ كذَٰلكِ يبُيَنُِّ للهَّ لكَمُْ آياَتهِ لعَلَكَّمُْ تهَتْدَوُنَ ﴿ 103 ﴾ وَ لْتكَُنْ مِنْكُمْ أمَُّة يدَْعُونَ إِلىَ الخْيَرْ و يأَمْرُُونَ باِلمْعَْرُوفِ
وَ ينَْهوَْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أوُلٰئِكَ همُُ الْمُفْلحُِونَ ﴿ 104 ﴾ وَ لا تكَُونوُا كَالذَِّينَ تفَرََّقوُا وَ اخْتلَفَوُا مِنْ بعَْدِ مَا جَاءَهمُُ الْبيَنِّاَتُ وَ أوُلٰئِكَ لهَمُْ عَذَابٌ
﴾ عَظِيمٌ ﴿ 105
جالب اينجاست كه بعد از امر به وحدت و عدم تفرقه و تشتت كه در آيه 103 و 104 آمده است در بين اين دو آيه امر به معروف را ذكر مي كند مي گويد بايد باشند عده اي كه امر به خير كنند ! گويى قرآن اينجا خير را در درجه اول همان وحدت و در اينجا همان وحدت و اتفاق است . نهى از « معروف » اتفاق و اتحاد مىداند. امر به معروف بكنند. مصداق مهم و منظور از در اينجا همان تفرق و تشتت است ! برخي از مفسرين هم در ذيل اين آيات به اين « زشتى » . منكر بكنند و از زشتى باز بدارند نكته ظريف اشاره كرده اند.
در جاي ديگر مي گويد: وَ لاَ تَنَازَعُوا تفَ فَ شْلَوُا و تذَهْبَ ريِحكُمُ انفال 46 ، اي مسلمين با يكديگر تنازع و اختلفا نداشته باشيد كه فشل و سست مي گرديد نيروي شما گرفته مي شود در نتيجه بو و خاصيت خود را از دست مي دهيد ! يك جمعيتى كه وحدت نداشته باشد و اختلاف داشته باشد سست است، ديگر آن بو و رايحه خوشى كه از يك جامعه واقعى اسلامى بلند مىشود از آن جامعه بلند نمىشود.
تكليف امروز ما روشن است هر گفتار يا رفتاري كه نتيجه اش خدشه در روابط حسنه مسلمانان با يكديگر ايجاد كند از سوي هر دسته يا گروهي از نظر اسلام محكوم است، چرا كه آن آرمان بزرگي كه براي امت اسلامي تصوير كرده است را با مشكل روبرو مي كند. اسلام بايد حفظ شود و حفظ اسلام تنها در راستاي حفظ وحدت امكان پذير است، اين دقيقا همان نكته اي است كه دشمنان اسلام دست روي آن گذاشته اند. علي ع از كساني بود كه بخاطر حفظ اصل اسلام و حفظ وحدت اسلامي دست از خواس ه ت بر حف خود كه بر پايي امامت و خلافت بعد از رسول بود دست كشيد و عجيب است كه برخي از ما حاضر نيستيم بخاطر حفظ اصل اسلام دست از تبليغات بي اثر و تعصبات بي نتيجه برداريم.
از اين رو ترويج مكتب امامت هم بايد در راستاي حفظ اين اصل باشد، اصل حفظ وحدت است و ترويج مكتب امامت در اين راستا است. رفتار امير المؤمنين ع در اين باب راهگشا و فصل الخطاب است او دست از امامت كشيد بخاطر اسلام و حفظ وحدت، اگر نوع تبليغات ما بگونه باشد كه وحدت را خدشه دار كند آيا نبايد آن را اصلاح كرده و سعي در حفظ اصل اسلام و همبستگي و يكپارچگي امت داشته باشيم؟ لذا مي گوييم تلاش براي ترويج مكتب امامت و تشيع بايد در راستاي حفظ اصل اتحاد و همبستگي اسلامي باشد اين معني اش دست برداشتن از تبليغ نيست بلكه بايد روشها به نحو جدال احسن و صحيح باشد بگونه اي كه مخل به اتحاد و انسجام اسلامي نباشد اين امري ممكن و سهل است اگر انسان بصيرت هاي اجتماعي لازم را داشته باشد.
وظيفه امروز ما مشكل امروز ما در درون جامعه شيعه، عكس العمل صحيح در مقابله با رفتارهاي ضد وحدت برخي فرقه هاست، فرقه هاي مختلفي كه با توطئه هاي دشمنان اسلام پديد آمده اند و تنها چيزي كه برايشان مهم نيست اعتلاي كلمه لله و نام اسلام است، دست به كارهاي تفرقه آميزي مي زنند، عكس العمل برخي از خودي ها نه تنها كار را درست نمي كند كه رابطه را خراب تر مي كند، پس اخذ تصميمي درست و شناخت شيوه هاي تعامل صحيح با اين گروه هاي تشتت گرا بسيار مهم است، كه اين خود بحثي جدا گانه را طلب مي كند، اما قدر مسلم اين است كه اگر از طرف مقابل كسي وحدت را خدشه دار كرد به معني اين نيست كه ما هم مجوزي براي بر هم زدن اين آرمان مقدس اسلامي پيدا كرده ايم . علي ع در عين حال كه خود را بر حق مي دانست و ديگران حق او را غصب كرده بودند مي گفت: لقَدَ عْلَمِتْمُ اْنىّ احقَ اُّلناّس بِهِا منِ غْيَرْى، وَ وَ لله لَّاِسَ لَمنَِّ مَّا سلَمِتَ اْمورُ الْمُسْلِمينَ وَ لمَ يْكَنُ فْيها جوَرْ الا علَىَ خَّاصةَّ .ً شما خود مىدانيد من از همه براى خلافت شايستهترم، و حال به خدا قسم مادامى كه كار مسلمين روبراه باشد و رقيبان من تنها به كنار زدن من قناعت كنند و تنها شخص من مورد ستم واقع شده باشد، مخالفتى نخواهم كرد و تسليم خواهم بود.