بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
دسترسی سریع




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1514
 بازدید امروز : 109
 کل بازدید : 1483457
دوشنبه ٢٢ مهر ١٣٩٨
٣٣.نگاه صحیح به خانواده

 

نگاه صحیح به خانواده

آیا ما مقلّد غربیم؟!

اگر خانواده  ناسالم شد ...

مسئله‌ى خانواده، مسئله‌ى بسيار مهمى است؛ پايه‌ى اصلى در جامعه است، سلول اصلى در جامعه است. نه اينكه اگر اين سلول سالم شد، سلامت به ديگرها سرايت ميكند؛ يا اگر ناسالم شد، عدم سلامت به ديگرها سرايت مي­كند؛ بلكه به اين معناست كه اگر سالم شد، يعنى بدن سالم است. بدن كه غير از سلولها چيز ديگرى نيست. هر جهازى، مجموعه‌ى سلولهاست. اگر ما توانستيم سلولها را سالم كنيم، پس سلامت آن جهاز را داريم. مسئله اينقدر اهميت دارد.

 

بدون خانواده سالم اصلاً امکان پیشرفت نیست!

جامعه‌ى اسلامى، بدون بهره‌مندى كشور از نهاد خانواده‌ى سالم، سرزنده و بانشاط، اصلاً امكان ندارد پيشرفت كند. بالخصوص در زمينه‌هاى فرهنگى و البته در زمينه‌هاى غير فرهنگى، بدون خانواده‌هاى خوب، امكان پيشرفت نيست. پس خانواده لازم است. حالا نقض نشود كه شما مي­گوئيد در غرب خانواده نيست، پيشرفت هم هست. آنچه كه امروز در ويرانى بنياد خانواده در غرب روزبه‌روز بيشتر دارد نمودارهايش ظاهر ميشود، اينها اثرش را خواهد بخشيد؛ هيچ عجله‌اى نبايد داشت. حوادث جهانى و حوادث تاريخى اينجور نيست كه زودبازده و زوداثر باشد؛ اينها بتدريج اثر خواهد گذاشت؛ كمااينكه تا حالا هم اثر گذاشته. آن روزى كه غرب به اين پيشرفتها دست پيدا كرد، در آنجا هنوز خانواده سر جاى خودش بود؛

به نظر شما چرا برخی از روشنفکران فقط از غرب تعریف می کنند؟

 

واقعیت های جامعه ی غربی ، تلخ ،زشت و نفرت انگیز !

در زمينه‌ى مسائل اخلاقى هم همين همجنس‌بازى است كه اين خواهر عزيزمان آمدند گفتند؛ همين مفاسدى كه وجود دارد. البته برخى قيود هنوز باقى است. اين قيود هم آدم حدس مي­زند كه بزودى از بين خواهد رفت؛ يعنى ازدواج با محارم، زناى با محارم؛ منطقاً هيچ منعى نبايد براى اينها داشته باشد. اگر فرض كنيم ملاك و جواز همجنس‌بازى و زندگى مشترك بدون همسرى، ميل انسان است، خب يك نفر هم ميل پيدا مي­كند فرضاً با محارم خودش يك چنين فجورى را انجام دهد؛ چرا بايد مانعى وجود داشته باشد؟ يعنى منطقاً وجود ندارد. قاعدتاً هم اين موانع از بين خواهد رفت، اين موانع هم از آنها گرفته خواهد شد. بنابراين واقعيتهاى جامعه‌ى غربى، خيلى واقعيتهاى بد، تلخ، زشت و بعضاً نفرت‌انگيز است؛

به نظر شما چرا برخی از عناصر تاثیر گذار فرهنگی از چهره نفرت انگیز غرب، سخنی نمی گویند ؟

 

 

غرب رندانه دَر می رود!!!

البته اين را هم بگوئيم؛ غرب رندانه از زير بار طرح مسئله‌ى خانواده در مي­رود. توى همه‌ى بحثهائى كه اينها ميكنند، بحث زن هست، اما اصلاً بحث خانواده نيست. خانواده، نقطه‌ى ضعف غرب است. مسئله‌ى زن را مطرح مي­كنند، اما اصلاً اسم خانواده را نمى‌آورند؛ با اينكه زن از خانواده جدا نيست. بنابراين رسيدن به اين مسئله، لازم است.

به نظر شما دستگاه دیپلماسی ما از این نقاط ضعف در انتقاد از غرب چه بهره ای می تواند ببرد؟

 

زن بیرون از خانه کار سخت کند، این که افتخاری ندارد!!

مردواره كردن زن؛ يعنى به دنبال اين بودند كه مشاغل گوناگونى كه با ساخت جسمى و عصبى و فكرى مرد سازگارتر است را بكشانند به سمت بانوان و زنان، و اين را يك افتخار براى زن و يك امتياز براى زن قرار بدهند. ما در مقابل اين دچار انفعال شديم، يعنى دوْر خورديم؛ ما هم نادانسته، ناخواسته، اين گفتمان را قبول كرديم. مى‌بينيد ما الان افتخار مي­كنيم كه فلان تعداد زن، در فلان بخشهاى اجرايى كشور داريم. اشتباه نشود، از اينكه اين بانوان در اين مناصب اجرايى باشند من هيچ مشكلى ندارم؛ يعنى منع نمي­كنم، نفى نمي­كنم، ايرادى هم برايش قائل نيستم - فرض كنيد وزير بهداشت ما يك خانم بود، يا معاونين رئيس‌جمهور مثلاً يا بخشهاى مختلف در بينشان بانوان هستند، اين از نظر من اشكالى ندارد - آنچه اشكال دارد، افتخار به اين است؛ كه ما به رخ دنيا بكشيم كه ببينيد، ما در بخشهاى اجرايى اينقدر زن داريم! اين همان دوْر خوردن است، اين همان منفعل شدن است؛ اين افتخارى ندارد. [1]

به نظر شما دوچرخه سواری دختر برخی از مسؤلین، استفاده ابزاری از زنان در رقابت های سیاسی، وترویج بی بند و باری زنان در سینما دور خوردن نیست؟

 

زن ها قوی تر از مردان !

اين رشته‌هاى بشدّت رقيق و نازك اعصاب كودك را فقط سرْانگشت ظريف و لطيف مادر است كه مي­تواند از هم جدا كند كه عقده به‌وجود نيايد، گره به‌وجود نيايد؛ هيچ كس ديگر نمي­تواند، يعنى هيچ انسان ديگرى كه از جنس زن نباشد نمي­تواند؛ اين كار، كار زنانه است. يعنى برخى از كاركردها بقدرى همراه با ظرافت است كه انسان استعجاب ميكند از قدرت الهى كه چطور اين توانايى بالا را همراه با ظرافت به زنان عنايت كرده. من هميشه به دوستان و خويشاوندان و زنان مي­گويم، مي­گويم برخلاف آنچه كه معروف است، در بين اين دو جنس، آن جنس قوى‌تر، زن است. زن­ها قوى‌تر از مردهايند. زن­ها مي­توانند با تدبير و با ظرافت، مرد را در دست خودشان بچرخانند؛[2]

 

این شده عرف . افتخار هم می کنند!!!

عقيده‌ى من اين است كه بيشترين جريمه‌ى غرب در مسئله‌ى زن و خانواده، در نگاهش به زن است؛ و اين را با يك جمله و دو جمله نمي­شود توصيف كرد... وقتى آدم دستگاه صهيونيسم و شبكه‌ى تبليغاتى صهيونيسم را ملاحظه مي­كند، مى‌بيند عملاً زن را ضايع مي­كنند. يعنى آنچنان رسم و عرف و عادتِ لايتخلف شده كه كسانى جرأت نمي­كنند برخلاف آن رفتار كنند. در يك مجلس رسمى، يك مرد بايد با لباس رسمى بيايد؛ پاپيون بزند، يقه‌اش بسته باشد، آستينش هم تا سر مچ باشد؛ نه اجازه دارد شلوارك بپوشد، نه اجازه دارد تى‌شرت بپوشد؛ اما يك خانم در همان جلسه‌ى رسمى، حتماً بايستى بخش­هاى مهمى از بدنش عريان باشد؛ اگر پوشيده‌ى كامل بيايد، محل اشكال است؛ اگر بدون جذابيتها بيايد، محل اشكال است؛ اگر آرايش‌نكرده بيايد، محل اشكال است! اين شده عرف. افتخار هم مي­كنند. در غرب، بخصوص در آمريكا و در شمال اروپا - كشورهاى اسكانديناوى - مراكز مهمى وجود دارد كه اصلاً بناى كارش بر عرضه‌ى جنسى زن در مقابل مرد است؛ در روزنامه‌ها و مجلات هم تبليغ ميشود، هيچ كس هم اعتراض نمي­كند! اين شده عرف، اين شده عادت. چه ضربه‌اى براى زن از اين بالاتر؟ الگو درست كردن براى زنان به اين شكل - زنانِ خودشان را مي­گويم، و كشورهائى كه دنباله‌رو آنهايند، نه زنان ما را - يكى از بزرگترين ضربه‌هائى است كه دارند  مي­زنند. بنابراين نبايد در مقابل اين فرهنگ غلط انفعال داشت. غرب در قضيه‌ى زن و خانواده، در يك گمراهى و ضلالت عميقى به سر مي­برد. فقط خانواده نيست؛ بلكه در مورد شخصيت زن، هويت زن، غرب در يك گمراهى عجيبى است.[3]

به نظر شما عادت بی بند و باری در سینما و عرصه فرهنگ با سکوت سنگین مسؤلین چه ارتباطی دارد؟

 

خانواده آمریکائی با دوازده بچّه ، خانواده ایرانی حتماً یک بچّه!

يك نگاه مقلّدانه‌اى به زندگى غربى يا به زندگى اروپايى وجود داشته كه به اينجاها منتهى شده و ميراث آن به ماها رسيده؛ ما هم در يك برهه‌اى از زمان غفلت كرديم، كارى كه بايد انجام بدهيم انجام نداديم. درحالى‌كه امروز در [بعضى از] همين كشورهاى غربى از كاهش بارورى دارند زيان مى‌بينند و پشيمانند، و در بعضى از كشورهاى غربى مطلقاً كاهش بارورى وجود ندارد؛ يعنى خانواده‌هاى پرجمعيّت، مثلاً خانواده‌ى آمريكايى با ده دوازده بچّه، چطور خانواده‌ى ايرانى [كه] مي­خواهد از او تقليد كند بايد حتماً يك بچّه داشته باشد يا دو بچّه! كه اين الان وجود دارد و گزارشها و خبرها از اين واقعيّت به ما اطّلاع مي­دهد.[4]

 

مثل هوا ، همه تنفّس اش می کنند...

گفتمان يك جامعه مثل هواست، همه تنفسش ميكنند؛ چه بدانند، چه ندانند؛ چه بخواهند، چه نخواهند. بايد اين گفتمان‌سازى انجام بگيرد؛ كه البته نقش رسانه‌ها و بالخصوص نقش روحانيون و نقش بزرگان و اساتيد دانشگاهى حتماً نقش بارز و مهمى است. خب، ما بايد در اين زمينه، خلأهاى نظرى را پر كنيم. نتيجه اين خواهد شد كه سرمايه‌گذارى پژوهشى در حد طاقت لازم است؛ اين را ما تصديق مي­كنيم.

به نظر شما برای مسؤلین ما کدام یک مهم تر است ؟ هوای آلوده محیط زیست یا هوای آلوده در حال جریان در فضای بی بند و بار فرهنگی ؟

 

نه پدرش می تواند نه دیگران ، فقط کار مادر است!!

بنده با انواع مشاركتهاى اجتماعى موافقم؛ حالا چه از نوع اشتغال اقتصادى باشد، چه از نوع اشتغالات سياسى و اجتماعى و فعاليتهاى خيرخواهانه و از اين قبيل باشد؛ اين­ها هم خوب است. زن­ها نصف جامعه‌اند و خيلى خوب است كه اگر ما بتوانيم از اين نيمِ جامعه در زمينه‌ى اينگونه مسائل استفاده كنيم؛ منتها دو سه تا اصل را بايد نديده نگرفت. يك اصل اين است كه اين كار اساسى را - كه كارِ خانه و خانواده و همسر و كدبانوئى و مادرى است - تحت‌الشعاع قرار ندهد. ميشود هم. به نظرم مي­رسد مواردى داشتيم كه خانم­هائى اينطور عمل مي­كردند. البته يك قدرى به آنها سخت مي­گذرد؛ هم درس خواندند، هم درس دادند، هم خانه‌دارى كردند، بچه آوردند، بزرگ كردند، تربيت كردند. پس ما با آن اشتغال و مشاركتى كاملاً موافق هستيم كه به اين قضيه‌ى اصلى ضربه و صدمه نزند؛ چون اين جايگزين ندارد. شما اگر بچه‌ى خودتان را در خانه تربيت نكرديد، يا اگر بچه نياورديد، يا اگر تارهاى فوق‌العاده ظريف عواطف او را - كه از نخ­هاى ابريشم ظريف‌تر است - با سرانگشتان خودتان باز نكرديد تا دچار عقده‌ى [عاطفی] نشود، هيچ كس ديگر نمي­تواند اين كار را بكند؛ نه پدرش، و نه به طريق اولى‌ ديگران؛ فقط كار مادر است. اين كارها، كار مادر است؛ اما آن شغلى كه شما بيرون داريد، اگر شما نكرديد، ده نفر ديگر آنجا ايستاده‌اند و آن كار را انجام خواهند داد. بنابراين اولويت با اين كارى است كه بديل ندارد؛ تعيّن با اين است.

به نظر شما رویکرد دولت و وزارت کار در برخورد متساوی با مردان و زنان در بازار کار، اسلامی و صحیح است؟

 

وظیفه ای که بر دوش دولت است...

آن وقت همين جا وظيفه‌اى بر دوش دولت است. بايد به آن خانمهائى كه حالا به هر دليلى، به هر جهتى، با هر ضرورتى، كار تمام‌وقت يا نيمه‌وقت را قبول كرده‌اند، كمك بشود تا بتوانند به مسئله‌ى مادرى برسند، به مسئله‌ى خانه‌دارى برسند. با مرخصى‌ها، با زمان بازنشستگى، با مدت كار روزانه، به نحوى بايستى دولت كمك كند تا اين خانمى كه حالا به هر دليلى آمده اينجا شاغل شده، بتواند به آن قضيه هم برسد.[5]



[1] . بيانات در سومين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌

[2] . بيانات در ديدار جمعى از بانوان فرهيخته‌ى حوزوى و دانشگاهى

[3] . همان یک.

[4] . بيانات در ديدار اعضاى همايش ملى «تغييرات جمعيتى و نقش آن در تحولات مختلف جامعه»

[5] . بيانات در سومين نشست انديشه‌هاى راهبردى‌