بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
دسترسی سریع




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1503
 بازدید امروز : 94
 کل بازدید : 1481284
يکشنبه ٣١ شهريور ١٣٩٨
رضا عیسی نیا

باید و نبایدهای حوزویان در عرصه هنر
دکتررضا عیسی نیا


در ساحتِ هنر تا انسان شناخته نشود هنر همچنان ناشناخته باقی خواهد ماند همه احکام اجتماعی اسلام از قبیل حقوق، اقتصاد، سیاست و هنر و امثال آنها با شناخت انسان ارتباط دارد زیرا تا انسان، درست شناخته نشود نیازها و روابط او مشخص نمی¬شود و احکامی که باید برای چنین موجودی وضع گردد تا با عمل بدانها به کمال سعادت دست یابد معین نمی¬گردد..هرکس خدا را از زندگی انسان بردارد، انسان را نمی¬شناسد ، زندگی را نمی¬شناسد و هرکس زندگی را نشناسد مقصد انسان را در زندگی نمی¬شناسد و شناخت جامع و کامل از انسان و زندگی و مقصد زندگی همان منظر و راهی است که پیامبران الهی، ائمه طاهرین و به تبع آنان روحانیون می¬روند زیرا کاملترین شناخت انسان توسط قرآن وسنت انجام شده است.پس اگر مکتبی، مادی بود؛ "بدون شک در این بینش مادی، انسان عمدتاً از بُعد فعالیت حسی و مادی¬اش مورد ملاحظه قرار می¬گیرد که خاک، اوج و سطح پروازش بوده، و قله¬اش خاک دیدن است فلذا این مکتب، هنر خاصی را برای انسان و جامعه¬ی انسانی معرفی می¬کند و آن چیزی که محصول اندیشه مردم است شریعت شمرده می¬شود بنابراین هنر مشروع، هنری است که صرفاً از خرد خود بنیادِ انسان خلق شده باشد؛ که باید به آن ارج نهاد و اجرایش کرد و تخلف از آن نادانی و موجب خروج از هنر و هنرمندی می-باشد این منطقِ مکاتب مادی و کسانی که أَ فَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ (یعنی آن را كه هواى نفسش را خداى خود قرار داده‏) می¬باشند .
چون انسان شناسیِ غرب و شرق در ساحت هنر تحت تأثیر مکتب و ایدئولوژی مادی مارکسیستی و لیبرالستی قرار داشته و دارد، انسان را محدود به "منِ طبیعی" دانسته و موجب این شده است که فقط به بُعد مادی و حقوق طبیعی انسان توجه شود و انسان را چیزی جز مجموعه¬ای از غرایز و امیال مادی حیوانی ندانند. فلذا هنری که در تابلوی انگور، تابلویِ ناهار درسبزه¬زار ویا در تندیس¬گری و در موسیقی  به آن پرداخته است فقط بُعد طبیعی انسان می¬باشد و اعتقادی به نظام احسن نداشته و همه چیز را در انحصار طبعیت دانسته و طبیعت را بعنوان خلقت می¬ینند و برای آن خالق و هدفی در نظر نمی¬گیرند؛ بنابراین کسی که، خاکی و مادیِ صرف است، از او نمی¬توان انتظار داشت که برای انسان کارکردی بیشتر از خاک ببیند و از حوزه امکانات مادی خروج پیدا کند چرا که؛ علم بودش چون نبودش عشق دین/ او ندید از آدم الا نقش طین ؛ از همین منظر است که فرانسيس بيكن فيلسوف انگليسى عقيده داشت كه «هنر عبارت است از انسان، كه بر طبيعت اضافه شده باشد؛ كانت معتقد بود كه «هنر عبارت از يك نوع بازى و يك نوع فعاليت و مشغله‏اى است كه به خودى خود مطبوع و خوش آيند بوده و غير از خود، هدف ديگرى ندارد»؛ شيلر شاعر و هنرمند آلمانى مى‏گويد: «بازى را بايد منشأ هنرها به حساب آوريم»؛ فيلبسين شاله مى‏گويد: «هنر عبارت از كوششى است براى ايجاد يك عالم ايده‏آل؛ يك عالم صور و عواطف بى‏آلايش در كنار عالم واقعى»؛ ديدرو مى‏گويد: «هدف هر هنرمند واقعى، هر نويسنده، نقاش و پيكرتراش بايد اين باشد كه صفات خوب را دوست داشته و صفات بد را زشت و مضحك نشان دهد»؛ اميل دوركيم مى‏گويد: «هنر انسان را عادت به زندگى در يك عالم والا مى‏دهد و صفا و طهارت را به زندگى شخصى و اجتماعى او داخل مى‏كند. آدمى هميشه به حظ و نشاط احتياج دارد» و آگوست‏كنت معتقد است كه هنر به عنوان يك زبان مشترك، عبارت از يك دين و آيين است». نتيجه اينكه مى‏توان از تعاريف فوق الذكر چنين استنتاج كرد كه گاهى تكيه گاه هنر، سلطنت و اشراف و دربار است كه در اين صورت هنر در پى نماياندن صور التذاذى است كه خوشايند دربار باشد. نقاشى‏هايى با تن‏هاى لخت زنان، ادبياتى زن پسندانه و ...، و گاه هنر و هنرمند تكيه گاه خود را از دست مى‏دهد و شعارش اين مى‏شود كه «هنر فقط براى هنر» و گاه هنر هنرمندان در پى اين است كه رمز و راز هستى را بنماياند و مرموز و سمبوليك به صحنه مى‏آيد و گاه هم خيال پرورانه و گاهى هم رياضى‏وار و عقلانى دست به نمايش هستى و آدم مى‏زند و گاهى هم تمام تلاش و هَمّ و غمّش در نمايش دادن عالَم براساس حس و مشاهده مى‏باشد. به هر حال هنر هر چه باشد و هر چه تعريف شود، و خاستگاه هنر را هر آنچه از نظريات ششن گانه  كه بخواهند به حساب آورند .چون انسان شناسی غربی تک بعدی و زمینی است هنرش هم همین خصیصه را به خود می¬گیرد  ولی اگر مکتبی دینی بود او با تمسک به کلام خداوند سبحان  می¬گوید من مالک هستی خودم نیستم، بلکه خداوند، جهان را آفریده و او شارع است و من هم باید شریعت او را بپذیرم. این مکتب، انسان و جامعه انسانی را طور دیگری می¬بیند و بر آن اساس هنر مورد نظرش را ارائه می کند اگر به "الَّذي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طينٍ " و به "صِبْغَةَ اللَّهِ وَ مَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَ نَحْنُ لَهُ عابِدُون‏"  اعتقاد داشته باشد آنوقت خدا کاملترین آفریننده و فعل و آفریده او نیز کاملترین آفریده خواهند بود در تفکر اسلامی جامعه وقتی به مقصد می‌رسد که سه عنصر محوری یعنی مواد قانونی، استخراج مواد از مبانی و استخراج مبانی از منبع را داشته باشد و فرق نظام اسلامی با غیر اسلامی در این است که ضلع سوم در نظام غیراسلامی نیست ". بنابر این تفاوت هنر الهی و هنر غیر الهی در چهار جنبه است که عبارتند از 1- تفاوت در مبدأ فاعلی 2- تفاوت در مبدأ غایی (هدف) 3- تفاوت در فعل 4- تفاوت در انفعال  .
انسان، خليفه خدا در زمين است ، فطرتي خدا آشنا دارد و در عمق وجدان، او را درمي¬يابد، داراي بزرگترين ظرفيت¬هاي علمي در ميان موجودات است. عنصر ملكوتي و الهي در نهاد خود دارد. آفرينشي، هدفمند و حساب شده دارد. و تصادفي و بي¬هدف برگزيده نشده است، موجودي آزاد و مسئوليت پذير و برخوردار از عزت نفس و كرامت است. زيبايي¬ها و زشتي¬ها بر او الهام شده است. آزادانه، سعادت و شقاوت را برمي¬گزيند. موجودي است كه تنها با ياد خدا آرامش مي¬يابد، خودشناسي او باعث خداشناسي¬اش مي¬شود و خدا فراموشي او را به خود فراموشي منجرمي¬گردد.خواسته و خواهش هايش حد و مرزي نمي¬شناسد. همه نعمت هاي زمين براي او آفريده شده¬اند. ساحتِ"منِ سُفلي" و"منِ عُلوي" براي او نيازهاي مادي و متعالي ساخته است پس تنها محرك و انگيزه حركت او، نيازهاي مادي نيست. انسان، موجودي دردمند و خودآگاه و تكليف پذير است و از نفخه روح الهي آفريده شده است. يعني شخصيت واقعي او از روح مجرد شكل گرفته هر چند با بدن مادي، همراه مي شود.ستمگري، ناداني، ناسپاسي، طغيان گري، شتابگري، فرصت طلبي، بخل و حرص ورزي و ديگر ويژگي¬هاي منفي انسان به ساحت حيواني او- نه ساحت الهی– برمیگردد. پس انسان از یک طرف با تابلوی زیبا و با پاک سرشتی و خلیفه اللهی به تصویرکشیده می¬شود البته خلیفه اللهی او فقط در سدسازی نیست چون گفته شده است" اگر دیگران نهایت امیدشان در این است که انسان در سدسازی و راه سازی خلیفه الله است اما از دیدگاه متفکران اسلامی انسان در سدسازی، راه سازی، بهشت سازی و غرفه¬های برین خلیفه الله است ." واز طرفی دیگر همین انسان به حکم سرشت خویش موجودی خود بزرگ بین، سود جو، نابسنده گر و کوته بین معرفی شده است  که"منِ عِلوی" ویا نظامِ فطریِ انسان، در دامنهِ دگرسازی تلاش می¬کند که بجای از بین بردن واقعیت نظام طبیعی، به مهار سرشتِ خود خواه انسان یا همان"من سُفلی" و نظام طبیعی انسان بپردازد. پس منظری که می¬تواند جامعه را اداره کند منظری است که خلیفه اللهی انسان را دو ساحتی(یعنی دنیا و آخرتی) می¬بیند. انسان اگر چه دارای زندگی مادی و فرهنگی است سیرتکاملی انسان از جسم مادی شروع  می¬شود اما به سوی انسانیت کمال می¬یابد . انسان در رهیافت اسلامی نه مانند انسانِ، سفرِ پیدایشِ"عهد عتیق" است  که از جانب خدا رانده شده باشد و نه همانند انسانِ اومانیستیِ است که خدا را از خود، رانده باشد وصرفاً به عقل خود تکیه زده باشد، بلکه در رهیافت اسلامی، نه این که خدا از انسان و انسان از خدا رانده نشده است، بلکه انسان، انتخاب شده و انتخاب گر است .در دیدگاه این مکتب؛  هنر يك كيفيت معنوى است كه مى‏شود خواص و آثارش را تعريف كرد، نه خودش را. مقام معظم‏رهبرى حضرت آيت‏اللَّه خامنه‏اى ـ مدظله العالى ـ دراين‏باره مى‏فرمايد: «خودِ هنر را نمى‏شود تعريف كرد. [هنر] مثل روح انسان است. حالا اگر روح را بخواهيم تعريف كنيم قابل تعريف نيست. انسان خواص و آثارش را مى‏تواند تعريف كند. هنر هم يك چنين چيزى است». بنابراین می¬توان گفت که ماهیت، هدف و غایت هنر در این مکتب با مکتب غیر دینی تفاوت دارد چون آنان هر چیزی، غیر از واقعیت¬گرایی را خیال پردازی دانسته ومی¬گویند، شکاف میان زندگی واقعی و زندگی آرمانی چندان است که هرکسی واقعیت را به آرمان بفروشد نابودی خویش را به جان خریده است ولی در اسلام اینچنین نیست چون هنر اسلامی تلاش دارد که وضعیت موجود را به وضعیت مطلوب و آرمانی برساند اما بحثی که در اینجا باید به آن پرداخت این است که چه آنانی که میان هنر و اسلام تعارض نمی¬بینند و معتقد به هنر اسلامی هستند و برای آن ماهیت و ویژگی¬هایی قائلند که آن را از هنرِ دیگر مکاتب متمایز می¬کند و چه آنانی که هنر دوران معاصر را شأنی از شؤون تمدن غرب دانسته و اعلام می¬دارند که این هنر با اسلام جمع نمی¬شود بنابراین الان نمی¬توان هنر اسلامی داشت  و چه آنانی که معتقدند جوامع دینی با هنر؛ میانه خوبی نداشته و اسلام نه تنها، ترغیب و تشویقی نسبت به مقوله هنر نکرده بلکه برعکس همیشه مسلمانی را منافی هنرمند بودن می¬داند یعنی رویکرد به هنر منفی است جز در مواردی استثنایی.قدر متیقن همه این نظریات این است که نمی¬توانند تأثیر هنر در زندگی بشر، که بیشتر از فلسفه و علم است را نادیده یگیرند فلذا برخی می¬گویند اسلام ذوق كُش است، چون روى خوش به هنر از جمله موسيقى  و تندیس¬گری  نشان نداده و برخی نیز می-گویند اين شكل قضاوت كردن درست نيست . ما بايد راجع به مواردى كه اسلام با آنها مبارزه كرده تأمل كنيم و ببينيم آيا مبارزه اسلام با آنها مبارزه از آن جهت كه زيبايى است می¬باشد يا از آن جهت كه مقارن با امر ديگرى است كه برخلاف استعدادى از استعدادهاى فردى يا اجتماعى انسان است؟به هرحال آن¬چه که اسلام از هنر و هنرمند می¬خواهد با ایده¬آلش بسیار فاصله دارد ولی آیا در جامعه امروزی می¬توان هنری داشت که ضمن دارا بودن کیفیت اسلامی عامه پسند هم باشد؟ آیا هنراسلامی توانسته است از عقل انسان حفاظت و حراست كند؟ در اسلام از میان هنرهای هفتگانه1 ـ شعر و ادبيات‏2 ـ تئاتر3 ـ معمارى و مجسمه‏سازى 4 ـ رقص‏5 ـ نقاشى‏ 6 ـ موسيقى‏7- سینما چگونه استفاده شده است؟ بجز تاريخ صنعت و هنر سينما که بيش از صد سال نيست هر كدام از اين هنرها تاريخى چند هزار ساله دارند و از حيث محتوا، هدف و مقصد مردم و جوامع را به سویی کشانده¬اند اسلام و به تبع آن روحانیت که از هنر و هنرمندانِ متعهد می¬خواهد تا در راه تربیت صحیح و تهذیب جامعه وضعیت تمام قشرها را در نظر بگیرد و راه و روش زندگی شرافتمندانه و آزادمنشانه را در قالب¬های هفتگانه هنر به مردم بیاموزند و از هنرهای بدآموز و مبتذل جلوگیری کنند در این راه چه چیزهایی تدوین نموده و چه سازوکارهایی اندیشیده است؟ روحانیت برای هنر خودی و اصیل و غنی در برابر هنر تحمیلی و مهاجمِ بیگانه باید با انتخاب بهترین شیوه¬ها و بلیغ¬ترین زبان¬ها هنر را تدوین، ترویج و تحکیم ببخشد او باید مفاهیم قرآنی و اسلامی را در قالب¬های شش¬گانه انعکاس دهد اما باید عنایت داشته باشد که در این راه مشکلات فراوانی را( اعم از درون سازمانی و بیرون سازمانی) پیش¬رو دارد که باید برای آنها اندیشه کند که برخی از آنها عبارتند از
1- ایجاد انقلابی در درون روحانیت چون نه تنها شاهد اجماع نظر روحانیت در ساحت هنر نیستیم بلکه نوسانات زیادی در این حوزه را شاهدیم که برخی حتی نواختن مارش نظامی را اجازه نمی¬دهند
2- روحانیت خود فاقد مهارت در قالب¬های شش¬گانه هنر است  ( منحصر شدن در منبر و نپرداختن به مهارت¬های هنری مثلا فیلم نامه نویسی و...)
3- هنر اسلامی ارائه شده روحانیت در عین این که اجناس فضایل را ترغیب می¬کند و اجناس رذایل را پرهیز می دهد نباید هیچ یک از ابعاد انسان را به فراموشی بسپارد.
4- ایجاد دوره¬های تخصصی تأسیس فلسفه هنر و زیباشناسی در حوزه های علمیه( اگر حوزه بخواهد پاسخگوی مطالبات جامعه باشد باید مطابق با نیازها و تحولات جامعه؛ برنامه ریزی کند.
5- تغییر دیدگاه فقها بر پایه فقه جواهری و فقه پویا در ساحت هنر و اشاعه آن
6-  پرهیز از نگاه امنیتی و آزادی مطلق در ساحت هنر( حل ناسازه¬گونه بودن امرتربیت در دوگانه انگاریِ امنیت و آزادی)
7- گذر از انتظاراتی که عده¬ای اهل اباح از حوزه¬های علمیه در ساحت هنر دارند( گذر نظری و عملی)
8- عملی کردن انتظاراتی که روحانیون از مردم در چگونگی پیاده سازی هنر قدسی دارند
9- تلاش طاقت فرسا در فهم، ترویج و تحکیم هنر اسلامی در جامعه¬ی حامل و عاملِ هنر اومانیستی(جایگزینی هنر مبتنی بر خدا آئینی بر خودآئینی هنر)
10- رهایی بخشی جامعه اسلامی از ساختارهای متضاد و متناقض که هنر موجود را اسیر خودش کرده است
11- فراتر بردن کارکرد هنر از بستر ذهن(مباحثه¬های طلبگی) به بسترهای عینی جامعه یعنی زندگی
12- ارائه¬ی کارکرد انتقادی و معرفتی به هنر موجود با بن مایه¬های اعتقادی، اخلاقی و رفتاری
13- تدوین و یادآوری آرمان شهر هنر اسلامی
14- یافتن ساز وکارها و عملی سازی آرمانشهر هنر دینی(چون هنر مطلوب روحانیت با بخشی از تمایلات انسانی همانند موسیقی مطرب  و مجسمه سازی و تصویر حیوان ذی روح  چالش دارد و آن را حرام می¬داند ولی عملاً در تلویزیون جمهوری اسلامی به انحای مختلف اجرا می¬گردد)