بسم الله الرحمن الرحیم اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً.
دسترسی سریع




آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 1328
 بازدید امروز : 288
 کل بازدید : 1437757
شنبه ٢٤ آذر ١٣٩٧
یونس نویدی

اصول و مباني مديريت جهادي

 

 



يونس نويدي
از بنياد فقهي مديريت اسلاميیونس نویدی

با توجه به ضرورت و اهميت بحث از مديريت جهادي و رسيدن به نكته مطلوب با اين رويكرد و عرصه مديريتي، در ابتدا بايستي مباني و اصولي كه لازمه اين روش مديريتي است مشخص شود تا در روند اجرائي از اصل منحرف نشد و به نتيجه اي كه مقصود مقام معظم رهبري و لايق مردم ايران اسلامي است ، رسيد. آنچه در اين نوشتار در مورد مباني و اصول مديريت جهادي نوشته مي شود اصل محتوا و مباني از استاد گرانقدرم آيت الله قوامي مي باشد كه دو سال قبل در همايشي اين مباني را در قالب پاورپونت ارائه كرده بودند و اينك به جهت ضيق وقت استاد براي نوشتن مقاله براي اين همايش آزاد انديشي كه بسيار ارزشمند است بنده آن مباني را به مقاله اي مختصر تبديل كردم .
انواع مباني در مديريت
آنچه در مديريت اسلامي اهميت زيادي دارد استخراج مباني و اعتقادات بينشي و ارزشي است چراكه اين مسأله از جمله وجه تمايزهاي اساسي در مقايسه با اصول مديريتهاي غربي است . امروزه متاسفانه اصل و قالب مديريتي و سواد دانشمندان مديريتي در ايران اسلامي كاملا وارداتي است و آنچه اين مديريتها از آن تنيده و بافته شده است با همان مباني و بينشهاي غير اسلامي مي باشد فلذا براي اسلامي كردن مديريت و بخصوص بحث از مديريت جهادي بحث از مباني و اصول مديريت اسلامي بسيار حائز اهميت است.
 در مديريت دو نوع مبناء مهم و اثرگذار همواره وجود دارد 1- مباني بينشي 2- مباني ارزشي، كه بايد توجه داشت مباني ارزشي از مباني بينشي روييده مي شود و فعل سازماني در مديريت از مباني ارزشي روييده مي شود . يكي از مباني بينشي كه در مديريت اسلامي لحاظ مي شود و در تمامي ابعاد مديريتي كارساز و نقش اساسي دارد مبناي بينشي خدامحوري است به اين معنا كه «خداوند خالق و مدير انسان است به او دستور ميدهد كار كند، زحمت بكشد، خدمت كند و جهاد كند.(مومنون، 51)، (سبا، 11)، (مائده، 35)، (توبه، 41)
 خداوند غني است و مالك خزائن و مخازن آسمانها و زمين است، مفاتيح و مقاليد در دست اوست. (شوري، 12) او مبسوط اليد و واسع و معطي است به هركس بخواهد ميبخشد. او شاكر و شكور (شوري، 23) و قدردان احسان محسنين است و اجر آنها را ضايع نميكند(اعراف، 170)  و احسان را با احسان جزا ميدهد. او ذو الفضل العظيم است و بيش از عمل و چند برابر عمل جبران ميكند (فاطر، 30) زياده و ضعف ميدهد ده برابر و بهتر از حسنه و عمل صالح ميدهد.
  او حسنه و حسني و عمل صالح مي خواهد و اگر ببيند چندين برابر و با كيفيت بهتر جبران ميكند (نمل، 89) اگر كسي در راه او تلاش كند، تمام گام ها و خستگي ها و ضربه ديدن ها را به عنوان عمل صالح ثبت و جبران ميكند. (توبه، 120)
  با اينكه همه چيز نزد او بمقدار و با حساب است، به انسانهاي برتر و معنوي تر بي حساب پاداش ميدهد.(زمر، 10) و به انها هم ياد ميدهد كه به شايستگان بي حساب ببخشند. او در دهش خود قبض و بسط دارد، بسط رزق را براي بعض بندگان خود مايه بغي (شوري، 27) ميداند و به آنها پاداش محدود ميدهد و بعض ديگر را بسط ميدهد. (اسري، 30)
 يك دسته از اخبار مربوط به ادعيه مأثوره است كه دعاكننده كه سائل و حاجتمند است، ياد ميگيرد كه خدا را به صفاتي هم چون جواد (الكافي، ج4، ص163)،كريم ،سابغ النعم  (بحارالأنوار، ج94، ص192)، منان، وهاب، معطي و... بخواند. خدايي كه معادن و خزائن او تمامي نمي پذيرد و هيچ كس مانع عطاء او نيست و بطور كامل نعمت ميدهد و كسي را نااميد بر نمي گرداند .
دسته اي از روايات به توضيح بعضي صفات ميپردازد مانند جواد كه قوانيني را هم به دست ميدهد جواد از جود است. (بحارالأنوار، ج4، ص205) جواد و جود را دوست دارد. (مستدرك‏الوسائل، ج4، ص243) بزرگراه هموار (الكافي، ج3، ص389) و اصلي را جواد ميگويند چرا كه محل عبور سريع، جواد است كه اسب تندرو است و جمع آن جياد است گويا جواد كسي است كه در مسير بخشندگي سريع و رهوار و بدون مانع حركت ميكند و خيلي نگران تمام شدن نيست  (بحارالأنوار، ج66، ص351)
   مضمون يك دعا كه از تعاليم امير المومنين علیه السلام به يكي از اصحاب است، بر مي آيد كه اعطاء نعمت از سوي خدا بدون استحقاق گيرنده عطا است (الكافي، ج2، ص595) و در حقيقت يك تفضّل است. و اين يك قانوني را بيان ميكند كه هرچه عمل و سعي شود موجب استحقاق اجر و مزد نيست بلكه به گونه يك تكليف است و انجام وظيفه است.
   يك دسته از روايات است كه مضمون آن اعطاء اجر توسط خداوند است به عاملان عمل صالح به چند برابر اجر شهيد، آزاد كننده بندگان، حج روندگان (الكافي، ج2، ص197) و رزمندگان و .... كه هر كدام عمل صالحي هستند كه اجر فراوان دارند و ممكن است دسترسي به آن براي خيلي ها ممكن نباشد همه توفيق جهاد و قتال و شهادت و حج و عتق مملوك نداشته باشند و حسرت از دست دادن يا به دست نياوردن اجر آن را داشته باشند زيرا اينها اعمالي سخت و داراي اجوري وافر و فاخر است خداوند براي گشودن جبهه خدمت اجتماعي و تعاون مدني براي آنها اجر چند يا چندين برابر اجر جهاد وشهادت و حج قرار ميدهد تا مردم به اينها تمايل پيدا كنند و ارزش اينها را بيشتر بدانند زيرا جبهه خدمت و تعاون كمتر از جبهه جهاد نيست.
  خداوند براي ايجاد انگيزش نسبت به خدمت و معنويت كه دو ركن مهم تمدن اسلامي است جبران و اجر آن دو را معادل چندين برابر حج و جهاد قرار ميدهد چراكه مردم بالاترين درجه جبران را طبيعتاً در حج و جهاد كه نماد احمز و اشقّ اعمال هستند مي بينند و اجري بالاتر از اجر آنها را تصور نمي نمايند. خداوند از زبان معصومان علیهم السلام حج و جهاد و شهادت طلبي را عمل معيار قرار ميدهد و با حفظ ارزشمندي اينها و براي بسط معنويت و خدمت پاداشهاي چندين برابر آنها را براي عبادت و خدمت قرار ميدهد و اين اعطاء وافر و فاخر از خداوند رواست. چرا كه غني و مالك است و جواد و حكيم و عليم است و همه را به غرض اقامه مدينه فاضله و حيوه طيبه انجام ميدهد. »(استاد قوامي، جزوه درس خارج فقه الاداره، سال 93-92)
از ديگر مباني بينشي در مديريت اسلامي اينكه مديريت خداوند توسط انسان كامل اعمال مي شود. به عبارتي ديگر پيامبران و امامان معصوم وظيفه مديريت انسانها را به عهده دارند و مبناي بينشي خدامحوري را در تمامي مراحل مديريتشان اعمال مي كنند.
سومين بينشي كه همواره در طول مسير مديريتي بايد با جان و دل مدير تنيده شده باشد اينست كه مديريت خدا مبتني بر عدالت است يعني عدل الهي حكمفرماست و هيچ چيز كوچكي در دادگاه خداوندي ناديده انگاشته نمي شود فلذا در تمامي شئون مديريتي به اين مسأله بايستي توجه داشت كه به احدي ظلم و بي عدالتي نشود و هميشه به وظايف محوله و مسئوليتها به درستي عمل كرد و هرگز در انجام كارها سستي و كم كاري نكرد كه در اينصورت در دادگاه عدل الهي مورد مؤاخذه و بازخواست قرار خواهد گرفت.
چهارمين و آخرين بينشي كه از مباني مديريت اسلامي محسوب مي شود نگاه به چشم انداز اين مديريت است و آن اينكه چشم انداز اين مديريت، ابديت است ،‌ همان اعتقاد به معاد كه نقشي بسيار اساسي در اين مديريت ايفاء مي كند. چراكه هميشه خواهيم دانست اين مسئوليتها و مديريتها ابدي نبوده و از طرفي در قبال همه كردار و اعمال خود در هر زمان و مكاني جوابگو بوده و هيچ عملي در اين دنيا از چشم ناظران خداوند در جهان ابدي پنهان نمي ماند و در پرونده اعمال ثبت و ضبط مي شود.
آنچه در اين مسأله قابل توجه است اينكه توحید در مدیریت و نگرش توحیدی در مدیریّت از مبانی کلامی فقه مدیریّت به شمار می‏رود و پایه بسیاری از تمایزات مدیریّت اسلامی و نیز اساس نظریة مدیریت رحمانی است؛ نگاه توحیدی در مدیریّت، مدیریّت را به حدّ اعلای آن ارتقا می‏دهد. يكي از ابعاد توحيد ، توحید در ربوبیّت است یعنی خداوند تنها ربّ و مدبّر هستی است و ربّ به معنای مالکِ مدبّر است؛ تنها کسی که عالم هستی را اداره و تدبیر می‏کند خداوند متعال است و به تعبیر دیگر یگانه مدیر هستی هموست؛ لذا این نوع توحید را می‏توان «توحید در مدیریّت» نامید.
بنابراين در نگرش توحیدی همة کارگزاران پیشرفت امور را به خداوند نسبت می‏دهند و در این جهت برای خود استقلالی قائل نیستند، امام خمینی که در اوج عرفان و شهود رهبری حکومت اسلامی را برعهده گرفت، بر اساس همین مبانی توحیدی بود که همة موفّقیت‏های انقلاب را به خداوند متعال نسبت می‏داد، ایشان علیرغم مجاهدت سربازان اسلام در جبهه‏های نبرد، فتح خرمشهر را فعلی از افعال خداوند دانست که به دست سربازان و مجاهدان اسلامی تحقّق یافت: «خرمشهر را خدا آزاد کرد».
در نتيجه دو نكته در مديريت اسلامي قابل اهميت است :
1- توحيد در مديريت از شعب توحيد در ربوبيت است
2- توحيد در ربوبيت از شعب توحيد افعالي است
مباني ارزشي سازمان
بعد از مشخص شدن مباني بينشي مديريت اسلامي ، وارد مباني ارزشي سازمان مي شويم كه از همان مباني بينشي گرفته و پرداخته شده است و در سازمان اسلامي بسيار ارزشمند است.
مباني ارزشي سازمان اسلامي كه در كلمه ”قرب محوري" به معنا كه در تمامي ابعاد مديريت بايد توجه به خداوند هستي داشت و او را ناظر و حاضر دانست خلاصه مي شود و اين مباني عبارتند از:
1- خود سازي  (نماز و روزه)
2- گردش مالي پاك(خمس و زكات)
3- حركت جهادي و تعبدي (حج و جهاد )
4- نظارت عمومي  (امر به معروف ونهي از منكر )
5- جاذبه و دافعه الهي (تولي وتبري )
نكته:
معيار اثر بخشي سازمان، قرب به خدا به عنوان مدير هستي است.
راه قرب عبوديت است.
گام هاي عبوديت، عبادات فوق است (معروف به فروع دين)
لازم به ذكر است كه هر يك اين مطالب نياز به توضيح بيشتر است كه به علت ضيق وقت در تحويل مقاله و مبنا در مختصر بودن مقاله از آنها صرف نظر شد، باشد در مجالي ديگر مفصلا توضيح و تبيين شود.
در اين مجال از نوشتار قبل از بحث راجع به مباني مديريت جهادي، خود مديريت و جهاد را به طور مختصر مفهوم شناسي مي كنيم .
در كتابهاي مديريتي تعاريف مختلفي راجع به مديريت شده است كه يكي را به عنوان نمونه در اينجا مي آوريم.
مديريت يعني به كارگيري مؤثر و كارآمد منابع انساني از طريق برنامه‌ريزي، سازماندهي و رهبري به هدف حصول به اهداف سازمان . (رضاييان، اصول مديريت، ص 7)
مفهوم شناسي جهاد
جهاد در لغت از ريشه « جَهد و جُهد » به معناي مشقت و زحمت و همچنين به معناي توان و طاقت است.
جَهد به معناي مشقت و جُهد بمعناي تلاش فراوان ميباشد وگفته شده است جُهد در مورد انسان استعمال شده است. (راغب اصفهاني، مفردات الفاظ القرآن،(المكتبة المرتضوية، چاپ دوم، 1363)، ص 101. )
صاحب قاموس مي گويد: « اصل كلمه جهاد از «جهد» (به فتح جيم و ضم آن) است، و به معناي تلاش توأم با رنج و زحمت مي باشد. جهاد مصدر باب مفاعله و به معني بسيار تلاش كردن مي باشد و نيز اسم است به معني جنگ. جنگ را از آن جهت جهاد گويند كه تلاش توأم با رنج است. » (علي اكبر قرشي، قاموس قرآن، (تهران، دارالكتب الاسلاميه)، ج2، ص 77-78)
واژه «جهاد» و مشتقات آن 35 بار در قرآن به كار رفته است. «جهاد» چنانچه گفته شد به معناى تلاش كردن و به كار گرفتن نيرو و توان خويش براى تحقق بخشيدن به يك هدف مى‌باشد؛ لكن چون از باب «مفاعله» است، معمولاً در مواردى به كار مى‌رود كه نوعى هم كارى، تقابل و رقابت در آن وجود دارد. البته بايد توجه داشت كه جهاد تنها شكل نظامى ندارد و هر نوع مبارزه و پيكارى، خواه نظامى باشد، يا اقتصادى، يا فرهنگى و يا سياسى، همه را در بر مى‌گيرد. (آيت الله مصباح يزدي، جنگ و جهاد در قرآن، ص 20)
جهاد در آيات و روايات
معني اصطلاحي جهاد و مجاهده : بكار بردن تمام توان براي دفع دشمن ميباشد. صاحب جواهر در تعريف اصطلاحي جهاد مي گويد: "الجهاد بذل النفس و المال و الوسع في اعلاء كلمة الاسلام و اقامة شعائر الايمان" جهاد بذل جان و مال و توان در راه اعتلاي اسلام و برپا داشتن شعائر دين است. ( محمد حسن نجفي، جواهر الكلام في شرح شرايع الاسلام، (دارالكتب الاسلاميه)، ج21، ص3. )
فضیلت جهاد
جهاد از برترین اعمال و دری از درهای بهشت و از ارکان مهم اسلام است و در قرآن و احادیث برای جهاد و مجاهدان فضایل بسیاری ذکر شده است.
قَالَ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ صَلَوَاتُ اللَّهِ عَلَيْهِ : فَإِنَّ الْجِهَادَ بَابٌ مِنْ أَبْوَابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللَّهُ لِخَاصَّةِ أَوْلِيَائِهِ وَ سَوَّغَهُمْ كَرَامَةً مِنْهُ لَهُمْ وَ نِعْمَةٌ ذَخَرَهَا وَ الْجِهَادُ هُوَ لِبَاسُ التَّقْوَى وَ دِرْعُ اللَّهِ الْحَصِينَةُ وَ جُنَّتُهُ الْوَثِيقَةُ فَمَنْ تَرَكَهُ رَغْبَةً عَنْهُ أَلْبَسَهُ اللَّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمِلَهُ الْبَلَاءُ وَ فَارَقَ الرِّضَا وَ دُيِّثَ بِالصَّغَارِ وَ الْقَمَاءَةِ وَ ضُرِبَ عَلَى قَلْبِهِ بِالْأَسْدَادِ وَ أُدِيلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْيِيعِ الْجِهَادِ وَ سِيمَ الْخَسْفَ وَ مُنِعَ النَّصَفَ أَلَا وَ إِنِّي قَدْ دَعَوْتُكُمْ إِلَى قِتَالِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ لَيْلًا وَ نَهَاراً وَ سِرّاً وَ إِعْلَاناً وَ قُلْتُ لَكُمْ اغْزُوهُمْ قَبْلَ أَنْ يَغْزُوكُمْ فَوَ اللَّهِ مَا غُزِيَ قَوْمٌ قَطُّ فِي عُقْرِ دَارِهِمْ إِلَّا ذَلُّوا فَتَوَاكَلْتُمْ وَ تَخَاذَلْتُمْ حَتَّى شُنَّتْ عَلَيْكُمُ الْغَارَاتُ وَ مُلِكَتْ عَلَيْكُمُ الْأَوْطَانُ هَذَا أَخُو غَامِدٍ قَدْ وَرَدَتْ خَيْلُهُ الْأَنْبَارَ وَ قَتَلَ حَسَّانَ بْنَ حَسَّانَ الْبَكْرِيَّ وَ أَزَالَ خَيْلَكُمْ عَنْ مَسَالِحِهَا وَ قَدْ بَلَغَنِي أَنَّ الرَّجُلَ مِنْهُمْ كَانَ يَدْخُلُ عَلَى الْمَرْأَةِ الْمُسْلِمَةِ وَ الْأُخْرَى الْمُعَاهَدَةِ فَيَنْتَزِعُ حِجْلَهَا وَ قُلْبَهَا وَ قَلَائِدَهَا وَ رِعَاثَهَا مَا تُمْنَعُ مِنْهُ إِلَّا بِالِاسْتِرْجَاعِ وَ الِاسْتِرْحَامِ ثُمَّ انْصَرَفُوا وَافِرِينَ مَا نَالَ رَجُلًا مِنْهُمْ كَلْمٌ وَ لَا أُرِيقَ لَهُ دَمٌ فَلَوْ أَنَّ امْرَأً مُسْلِماً مَاتَ مِنْ بَعْدِ هَذَا أَسَفاً مَا كَانَ بِهِ مَلُوماً بَلْ كَانَ عِنْدِي بِهِ جَدِيراً فَيَا عَجَباً عَجَباً وَ اللَّهِ يَمِيثُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنِ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ فَقُبْحاً لَكُمْ وَ تَرَحاً حِينَ صِرْتُمْ غَرَضاً يُرْمَى يُغَارُ عَلَيْكُمْ وَ لَا تُغِيرُونَ وَ تُغْزَوْنَ وَ لَا تَغْزُونَ وَ يُعْصَى اللَّهُ وَ تَرْضَوْنَ فَإِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي أَيَّامِ الْحَرِّ قُلْتُمْ هَذِهِ حَمَارَّةُ الْقَيْظِ أَمْهِلْنَا حَتَّى يُسَبَّخَ عَنَّا الْحَرُّ وَ إِذَا أَمَرْتُكُمْ بِالسَّيْرِ إِلَيْهِمْ فِي الشِّتَاءِ قُلْتُمْ هَذِهِ صَبَارَّةُ الْقُرِّ أَمْهِلْنَا حَتَّى يَنْسَلِخَ عَنَّا الْبَرْدُ كُلُّ هَذَا فِرَاراً مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ فَإِذَا كُنْتُمْ مِنَ الْحَرِّ وَ الْقُرِّ تَفِرُّونَ فَأَنْتُمْ وَ اللَّهِ مِنَ السَّيْفِ أَفَرُّ يَا أَشْبَاهَ الرِّجَالِ وَ لَا رِجَالَ حُلُومُ الْأَطْفَالِ وَ عُقُولُ رَبَّاتِ الْحِجَالِ لَوَدِدْتُ أَنِّي لَمْ أَرَكُمْ وَ لَمْ أَعْرِفْكُمْ مَعْرِفَةً وَ اللَّهِ جَرَّتْ نَدَماً وَ أَعْقَبَتْ ذَمّاً قَاتَلَكُمُ اللَّهُ لَقَدْ مَلَأْتُمْ قَلْبِي قَيْحاً وَ شَحَنْتُمْ صَدْرِي غَيْظاً وَ جَرَّعْتُمُونِي نُغَبَ التَّهْمَامِ أَنْفَاساً وَ أَفْسَدْتُمْ عَلَيَّ رَأْيِي بِالْعِصْيَانِ وَ الْخِذْلَانِ حَتَّى لَقَدْ قَالَتْ قُرَيْشٌ إِنَّ ابْنَ أَبِي طَالِبٍ رَجُلٌ شُجَاعٌ وَ لَكِنْ لَا عِلْمَ لَهُ بِالْحَرْبِ لِلَّهِ أَبُوهُمْ وَ هَلْ أَحَدٌ مِنْهُمْ أَشَدُّ لَهَا مِرَاساً وَ أَقْدَمُ فِيهَا مَقَاماً مِنِّي لَقَدْ نَهَضْتُ فِيهَا وَ مَا بَلَغْتُ الْعِشْرِينَ وَ هَا أَنَا قَدْ ذَرَّفْتُ عَلَى السِّتِّينَ وَ لَكِنْ لَا رَأْيَ لِمَنْ لَا يُطَاعُ.(نهج البلاغه، صبحى صالح، خطبه 27، صفحه‏ى 69)
«پس از ستايش پروردگار، جهاد در راه خدا، درى از درهاى بهشت است، كه خدا آن را به روى دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محكم، و سپر مطمئن خداوند است، كسى كه جهاد را ناخوشايند دانسته و ترك كند، خدا لباس ذلّت و خوارى بر او مى‏پوشاند، و دچار بلا و مصيبت مى‏شود و كوچك و ذليل مى‏گردد، دل او در پرده گمراهى مانده و حق از او روى مى‏گرداند، به جهت ترك جهاد، به خوارى محكوم و از عدالت محروم است.
آگاه باشيد من شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با شاميان دعوت كردم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد كنيد، به خدا سوگند، هر ملّتى كه درون خانه خود مورد هجوم قرار گيرد، ذليل خواهد شد. امّا شما سستى به خرج داديد، و خوارى و ذلّت پذيرفتيد، تا آنجا كه دشمن پى در پى به شما حمله كرد و سر زمين‏هاى شما را تصرّف نمود. و اينك، فرمانده معاويه، (مرد غامدى)«» با لشكرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسّان بن حسّان بكرى» را كشته و سربازان شما را از مواضع مرزى بيرون رانده است. به من خبر رسيده كه مردى از لشكر شام به خانه زنى مسلمان و زنى غير مسلمان كه در پناه حكومت اسلام بوده وارد شده، و خلخال و دستبند و گردن بند و گوشواره‏هاى آنها را به غارت برده، در حالى كه هيچ وسيله‏اى براى دفاع، جز گريه و التماس كردن، نداشته‏اند. لشكريان شام با غنيمت فراوان رفتند بدون اين كه حتّى يك نفر آنان، زخمى بردارد، و يا قطره خونى از او ريخته شود، اگر براى اين حادثه تلخ، مسلمانى از روى تأسّف بميرد، ملامت نخواهد شد، و از نظر من سزاوار است. شگفتا شگفتا به خدا سوگند، اين واقعيّت قلب انسان را مى‏ميراند و دچار غم و اندوه مى‏كند كه شاميان در باطل خود وحدت دارند، و شما در حق خود متفرّقيد. زشت باد روى شما و از اندوه رهايى نيابيد كه آماج تير بلا شديد. به شما حمله مى‏كنند، شما حمله نمى‏كنيد، با شما مى‏جنگند، شما نمى‏جنگيد، اين گونه معصيت خدا مى‏شود و شما رضايت مى‏دهيد، وقتى در تابستان فرمان حركت به سوى دشمن مى‏دهم، مى‏گوييد هوا گرم است، مهلت ده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه كه در زمستان فرمان جنگ مى‏دهم، مى‏گوييد هوا خيلى سرد است، بگذار سرما برود. همه اين بهانه‏ها براى فرار از سرما و گرما بود، وقتى شما از گرما و سرما فرار مى‏كنيد، به خدا سوگند كه از شمشير بيشتر گريزانيد
اى مرد نمايان نامرد، اى كودك صفتان بى خرد، كه عقل‏هاى شما به عروسان پرده نشين شباهت دارد، چقدر دوست داشتم كه شما را هرگز نمى‏ديدم و هرگز نمى‏شناختم، شناسايى شما-  سوگند به خدا-  كه جز پشيمانى حاصلى نداشت، و اندوهى غم بار سر انجام آن شد. خدا شما را بكشد كه دل من از دست شما پر خون، و سينه‏ام از خشم شما مالامال است، كاسه‏هاى غم و اندوه را، جرعه جرعه به من نوشانديد، و با نافرمانى و ذلّت پذيرى، رأى و تدبير مرا تباه كرديد، تا آنجا كه قريش در حق من گفت: «بى ترديد پسر ابى طالب مردى دلير است، ولى دانش نظامى ندارد» خدا پدرشان«» را مزد دهد، آيا يكى از آنها تجربه‏هاى جنگى سخت و دشوار مرا دارد، يا در پيكار توانست از من پيشى بگيرد، هنوز بيست سال نداشتم، كه در ميدان نبرد حاضر بودم، هم اكنون كه از شصت سال گذشته‏ام. امّا دريغ، آن كس كه فرمانش را اجرا نكنند، رأيى نخواهد داشت.»(دشتي، احمد، ترجمه نهج البلاغه، ص 57)
در اين حديث حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام در اول خطبه فضيلت و اهميت جهاد را بيان مي كنند و البته به علت زيبائي سخنان حضرت و اهميت آنها بخصوص در اين زمان ، تمام خطبه حضرت را آوردم .
و در حديثي ديگر امام صادق عليه السلام مي فرمايد:
«ثلاثه دعوتهم مستجابه احدهم الغازى فى سبيل الله فانظروا كيف تخلفونه»( وسائل الشيعه ، ج 8، ص 13)
سه طائفه اند كه دعاى شان مستجاب مى گردد، يكى از آن سه دسته ، مجاهد در راه خدا است ، پس بينيد چگونه پشت سرش با او رفتار مى كنيد.
مباني مديريت جهادي
بعد از بحث از بينشها و ارزشهائي كه در مديريت اسلامي بايستي به آن توجه كرد و سرلوحه تمامي كارهاي مديريتي دانست و بحثي در مورد مفهوم شناسي مديريت و جهاد اينك مي رسيم به مباني مديريت جهادي كه در اين مقاله در پي بررسي آن بوديم . انشاالله بتوانيم در به انجام رسانيدن اين شعار و عمل به فرامين مقام عظماي ولايت قدمي برداشته باشيم.
1- با توجه به بينش خدامحوري كه در قبل به آن اشاره شده يكي از مهمترين مباني مديريت جهادي، في سبيل الله بودن اين مديريت است يعني قدم اصلي در اين عرصه ، قدمي است كه بايستي با عنوان في سبيل الله در شريعت، همخواني داشته باشد.
در مورد «فى سبيل الله» بايد گفت اين واژه بار معنائي بسيار زيبا و لطيفي دارد و اصطلاحي است كه خصوص ادبيات و فرهنگ اسلامي مي باشد.‌ در معناي اين واژه مي توان گفت :
اگر مسير و جهت حركت هر شخص و يا گروهي به گونه اى باشد كه به كمال انسان منجر شود، طبعاً در راستاى خير و صلاح و سعادت انسان و به سوى حق و حقيقت خواهد بود؛ اما اگر جهت اين حركت به گونه اى باشد كه زمينه دورى بيشتر انسان از كمال حقيقى اش را فراهم آورد، طبعاً در جهت شر، فساد و شقاوت انسان، و باطل خواهد بود. و اسلام تنها حركاتى را داراى جهت درست و به صلاح انسان و مصداق حق مى‌داند كه آدمى را هر چه بيشتر به خداى متعال نزديك كند.(آيت الله مصباح يزدي، جنگ و جهاد در قرآن، ص 120)
علمای شیعه نيز عموما گفته اند هر عمل خیری که برای خدا انجام گیرد داخل در سبیل خیر است و سبیل الله اختصاص به امور عام المنفعه دارد و يكي از مصاديق في سبيل الله ، جنگ هاي حق است كه قرآن كريم با عنوان «جهاد فى سبيل الله» از آن نام مى‌برد. جهاد هم برای اینست که موجب شوکت دین خداست.
تعدادی شاهد هم از آیات آورده مي شود که در جملگی ، سبیل الله به معنای دین خدا و صراط مستقیم الهی معنا شده است مثل: «ادْعُ إِلى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَ الْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ » و ««وَ لا تَتَّبِعِ الْهَوى فَيُضِلَّكَ عَنْ سَبِيلِ اللّهِ» و «الَّذِينَ كَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِيلِ اللّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُم»
 بنابراين بايد در اموري كه منفعت عامه و از امور عام المنفعه محسوب مي شود و به نفع دين خدا و خَلق الله است قدم برداشت و در به سرانجام رساندن آن تمام همت خود را بكار گرفت. البته اگر در اين مسير اذيت شديم و به زحمت افتاديم اين خود در آيات به «فى سبيل الله» موصوف گرديده و موجب خير و سعادت انسان دانسته شده است؛ نظير اين آيه: لا يُصِيبُهُمْ ظَمَأٌ وَ لا نَصَبٌ وَ لا مَخْمَصَةٌ فِي سَبِيلِ اللّهِ... إِلاّ كُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ(سوره توبه، آيه 20) (هيچ تشنگى و خستگى و گرسنگى اى در راه خدا به آن‌ها نمى‌رسد... جز آن كه در برابر آن، كار نيكى به حسابشان نوشته شود.)
در بعضى ديگر از آيات، انفاق و صَرف هزينه مالى با صفت و قيد «فى سبيل الله» به كار رفته است؛ مانند اين آيه:
مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّة أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَة مِائَةُ حَبَّة؛(سوره بقره، آيه 261) كار كسانى كه اموال خويش در راه خدا انفاق مى‌كنند همانند (كاشتن) دانه اى است كه هفت سنبله بروياند كه در هر سنبله صد دانه باشد.
 اين نكته نيز قابل توجه است كه تعبير «فى سبيل الله» در واقع بر «حسن فعلى» و مفيد بودن خودِ كار، نظر دارد و تعبير «لله» يا «قربةً الى الله»، «حسن فاعلى» را مورد توجه قرار مى‌دهد و نشان از اين دارد كه شخص در انجام كارهاى مفيد بايد انگيزه درستى داشته باشد.(آيت الله مصباح يزدي، جنگ و جهاد در قرآن، ص 125)
2- دومين مبناي مهم در مديريت جهادي مسأله ايثار است. در بررسی مفهوم لغوی ایثار در لغت‌نامه‌ی دهخدا این معانی را برای ایثار آورده است: برگزیدن، عطاکردن، غرض دیگران را بر غرض خویش مقدم‌داشتن، منفعت غیر را بر مصلحت خود مقدم‌شمردن. (دهخدا، 1377، ج 3: 368)
در معنی اصطلاحی، نیز بدان معنی است که آدمی از روی قصد و نیت خیر، غیر را بر خود اختیار کند و او را بر خویشتن برگزیند. و همچنين عبارت است از «بخشش به کسی در مورد چیزی که خود فرد به آن نیاز دارد.»(نراقی، ملامهدی، جامع السعادات، تعلیق و تصحیح سید محمد کلانتر، مؤسسه الأعلمی للمطبوعات بیروت، ج 2، ص 122)
 ایثار از پرشکوه‌ترین مظاهر جمال و جلال انسانیت است. ایثار شامل گذشتن از جان، مال، مقام، شخصیت و مانند آن در را خدا می‌شود و عملي متعالی و اخلاقی است. ابوحفص می‌گوید: «الایثار أن تقدم حظوظ الاخوان علی حظک فی أمر آخرتک و دنیاک. (سلمی: 122) در نگاه ظریف به ایثار، نوعی استکمال شعور انسانی در انتخابی برتر و آگاهانه دیده می‌شود و نه صرفاً هیجانی زودگذر و بروز یک احساس آنی که در مقابل نیاز دیگران به آدمی دست می‌دهد. (بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان)
ايثار هم مي تواند ارزشي فردي به حساب آيد و هم در رده ارزش هاي جمعي و اجتماعي قرار گيرد. وقتي فردي است كه يك فرد خاص به انحاي مختلف ديگري را بر خويش مقدم بداند و در رفع نيازهاي او بكوشد. اما زماني كه ميزان قابل توجهي از افراد به آن مبادرت مي كنند و در راه يك آرمان يا هدف والايي از بذل جان و آبرو و ساير داشته هاي خويش دريغ نمي ورزند، مساله جنبه عمومي پيدا مي كند و در زمره ارزش هاي اجتماعي جاي داده مي شود. ايثار قلمرو جغرافيايي خاصي ندارد. به عبارت ديگر هم مي تواند در درون قلمرو و محدوده خاصي ظهور يابد و هم در فراتر از مرزها نمودداشته باشد.
با توجه به آنچه در مفهوم شناسي ايثار گفته شد مي توان گفت بالاترين و والاترين ايثار در زماني است كه خود فرد به آن نياز داشته باشد ولي آن را نثار خلايق كند . در قرآن نيز در چندين جا به اين مطلب اشاره و ايثار و كساني كه ايثارگر هستند ستايش كره است:
«و غذای (خود) را با اینکه به آن علاقه (و نیاز) دارند به «مسکین» و «یتیم» و «اسیر» می‌دهند.»[ انسان/ 8.]
همچنین آيه مربوط به ایثار جانی حضرت علی(ع) كه خداوند مي فرمايد:
«بعضی از مردم (با ایمان و فداکار، همچون علی(ع) در «لیلة المبیت» به هنگام خفتن در جایگاه پیغمبر(ص)) جان خود را به خاطر خشنودی خدا می‌فروشد و خداوند نسبت به بندگان مهربان است.» [بقره/ 207.]
و در جایی دیگر از «انصار» که در حال فقر، از برادران مهاجر خود، با تقسیم اموال و خانه‌های خویش پذیرایی کردند و آنان را بر خود مقدّم داشتند چنین تمجید می‌کند:
«آنها را بر خود مقدم مي‌دارند هر چند خودشان بسیار نیازمند باشند کسانیکه از بخل و حرص نفس خویش بازداشته شده‌اند و رستگارانند.»[ حشر/ 10- 9.]
3- جود يكي ديگر از مباني مي باشد يعني سود رساندن بدانچه شایسته و سزاوار است بنحوی که نه غرضی از آن استشمام شود و نه اندیشه تقاضای عوضی پیرامون آن بگردد. اگر بخواهيم تلاش و كارمان بركت داشته باشد و سريعتر به نتيجه برسيم بايستي در مديريت جهادي جود محور بود در مقابل سود محور. تا وقتي كه تنها به فكر هستيم و منافع شخصي خود را در نظر بگيريم هرگز نمي توانيم به هدف والاي موفقيت و سربلندي رسيد ، در معارف اسلامي به اين امر بسيار بهاء داده شده و يكي از مراحل سير وسلوك الي الله همين مرحله خدمت به خلق و جود محوري است . در مديريت جهادي نيز براي موفقيت نهائي، اين جود محوري بسيار حائز اهميت و مهم است و تمامي مديران و مسئولين اين مساله را بايد از خود آغاز كرده و در تمامي زير مجموعه هاي خود به عنوان يك فرهنگ در سازمانشان نهادينه كنند.
3- در مديريت جهادي جديت و عزم راسخ بايد باشد وگرنه با عدم جديت و كار را امروز و فردا كردن هرگز نمي شود به نتيجه مطلوب رسيد . اگر كسي و يا كساني در هر جائي به موفقيت رسيده اند حتما و حتما با تصميمي جدي و عزمي راسخ آن حركت را شروع كرده اند . انسان اگر در هر كاري با توكل بر خدا ، جديت در كارش داشته باشد و واقعا تلاش كند البته هدفمند و با برنامه و رعايت تمامي مراحل مديريتي كه خود جاي نوشتن مقاله اي مجزا مي خواهد كه اگر خدا توفيق دهد و زمان ياري رساند در آن موضوع نيز قلمي زده شود، حتما به نتايج خوبي خواهد رسيد . در سيره حضرت فاطمه سلام الله عليها نيز اين نكته به چشم مي خورد كه حضرت با عزمي جدي بدون كوچكترين سستي در دفاع از ولايت تمامي تلاش خود را كردند. فلذا در اين مسير مديريت جهادي اين جديت و عزم در تمامي اركان حكومتي و در تمامي مديران و تمامي آحاد مردم بايدوجود داشته باشد. عزمي همگاني با اميد به خدا ما را به سر منزل موفقيت خواهد رساند.
4- جهد و تلاش كردن نيز در اين مسير نقش بسياري را بازي مي كند چرا كه با سستي كردن و كاهلي هرگز نمي شود به قله هاي رفيع سربلندي و موفقيت رسيد و بايد همگان دست در دست هم تلاش و همت مضاعف داشته باشند . اينكه فقط شعار دهيم و برنامه بريزيم و همايش برگزار كنيم و ... قطعا بدون هدر كردن سرمايه هاي ملي وتلف كردن عمر هيچ سودي نخواهد داشت آنچه ما را به هدف مي رساند تلاش هماهنگ و با برنامه در اين مسير است . از شاخصه هاي اصلي مديريت جهادي همين تلاش كردن است تلاشي شبانه روز و خستگي ناپذير تا وقتي كه بتوانيم بگوئيم به هدف رسيديم و دشمن را تماما از كشور و فكر و فرهنگ مان بيرون رانديم.
5- عمل به واجبات ديني و ترك محرمات كه به عنوان جهاد اكبر مطرح مي شود در اين مسير مهم است چراكه در هيچ حركت و موقعيتي نبايد از واجبات و محرماتمان غافل باشيم، همين عمل به تكليف است كه نصرت الهي و امدادهاي غيبي را همراه مجاهدان في سبيل الله مي كند اگر كلي برنامه بريزيم و تلاش كنيم ولي به واجباتمان اهميت نديم نبايد انتظار موفقيت در برابر لشكريان شياطين انس داشت، با عمل به وظيفه است كه خداوند به كار و تلاشمان بركت مي دهد.  فلذا در مديريت جهادي اگر بخواهيم اين جهادمان كارساز و نتيجه بخش باشد توجه به عبادات ( فروع دين) مهم است.
6- در اين مسير دشوار و با ارزش يكي ديگر از مؤلفه هاي مديريت جهادي قصد قربت و اخلاص است كه بايد همراه تمام تلاشها و مديريتها باشد چراكه در اينصورت است خداوند در اين جهاد نابرابر پيروزي و نجات را قسمت مجاهدان خواهد كرد. فلذا لازمه كار جهادي قصد قربت است. در آيات و روايات نيز به اين مسأله تاكيد بسيار شده است. با قصد قربت و اخلاص به درگاه خداوند بصير و آگاه به درون انساني ، رذايل نفساني و وسوسه هاي شيطان از انسان مجاهد دور شده و معنويات بر انسان روي آورده و همين موجبات رحمت الهي و پيروزمندي را فراهم مي آورد.